مقصودش شايد « خروس خواننده » باشد يعنى تمام اموال و ستور و دوابّ حتّى خروس خواننده را كه ادنى علامت آبادى است از ولايت عراق برداشتند ( ميرزا محمّد قزوينى ) ، از فرهنگها فوت شده ،
خشت ، خشت كى با قالب افتذ
( 361 ، 22 ) يعنى كار كى درست شود و رو به راه آرد ، اين اصطلاح ضدّ « خشت از جاى برفتن » است يعنى برهم شدن كار ، « امير بدگمانتر گشت و در انديشيد كه خشت از جاى خويشتن برفت » ( تأريخ بيهقى ص 282 ) ، هردو از فرهنگها فوت شده ،
خيرهاى
( 358 ، 10 ) - خيرىهاى ، خير لغتى است در خيرى و آن نام گلى است معروف ( برهان ) ،
دانشق
( 255 ، 15 : 275 ، 3 ) بمعنى مشاورت ، از مصدر « دانشمق » مشتق است كه معنى آن در تركى مشورت كردن و باهم سخن گفتن است
( Parler , tenir conseil - )
، ( لغات پاوه دو كورتى « دانيشمق » ) ،
درّاعه
( 302 ، 10 ) - جبّه و قبا ، « و خويشتن پيراهنى پوشيده سفيد با فوطهء فراخ بزرگ چنان كه در بلاد عرب رسم است و بعجم درّاعه مى گويند » ( سفرنامهء ناصر خسرو ص 48 ) ، ر ك به مرزبان نامه ( 261 ، 5 ) ، تأريخ بيهقى ( 325 ، 14 : 765 ، 4 ) ، لباب الالباب ج 1 ( 188 ، 12 ) ، اسرار التوحيد فى مقات الشيخ ابى سعيد ( 243 ، 13 ) ،
دست
( 148 ، 13 : 237 ، 14 ) - غلبه و فيروزى ، « و لعلى بعضهم على بعض و دست يافتى گروهى ازيشان برگروهى ديگر » ( تفسير قرآن
f . 59 b
) « اگر اهل مكّه بر شما غلبه كنند و بر شما دست يابند » ( ايضا
f . 302 b
) ،
- ، ( 103 ، 13 : 415 ، 4 ) - مرتبه و كرّت ، « دست باز پسين »