آزادى است و گاهى مراد از وى رقص و وجد هم بود كه در غلبهء شوق روى داده باشد چنان كه در عرف عوام دهلى زنانى را كه اظهار سايه زدگى كنند و سرجنبانى و دست و پا زدن بآهنگ دهل نمايند گويند كه يك حراره كرد ، امير خسرو دهلوى :
زهره كه دريافت از آن صبح تاب * كرد حراره بدف آفتاب
( مصطلحات بهار عجم ) ،
بر دف بزد حراره خورشيد چون بديد * ناهيد عكس راى تو بر چرخ چارمين
( ديوان كمال الدّين اصفهانى
Or . 473 , f . 67 b
) ، ر ك نيز به المعجم لشمس قيس ص 429 ح 1 ،
حشاشه
( 289 ، 1 ) و حشاش بالضمّ بقيّة الرّوح فى المريض و الجريح ، رمق من حياة النّفس و منه « انفلتت البقرة من جازرها بحشاشة نفسها » ( اقرب الموارد ) ، ز ت : « و نجا ملك الكرج بحشاشة نفسه و رضى من الغنيمة بالاياب »
( f . 91 a )
،
حشر
( 180 ، 16 : 258 ، 15 : 263 ، 8 : 267 ، 11 و غير آن ) ، « بمعنى لشكر غير منظّم يا لشكرى كه از ولايتها فقط درحال جنگ جمع كنند » ( مقدّمهء ميرزا محمّد قزوينى بر جلد دوّم از تأريخ جهانگشاى ص يآ ) ،
خانيها
( 60 ، 22 ) ، خانى بر وزن فانى حوض و چشمهء آب است ( برهان ) ،
خايه در مست شكستن
( 421 ، 23 ) ، يعنى مغلوب شدن برسوائى و ذلّت
( to be humiliated - )
، از فرهنگها فوت شده است ،
خروس ، شب بخروس گذاشتن
( 264 ، 11 ) يعنى مال و اسباب را به حال خود گذاشتن و فرار كردن ، از فرهنگها فوت شده ،
- ،
خروس خوان
( 377 ، 5 : 398 ، 2 ) ، بقرينهء سياق عبارت