جبرين
( 240 ، 12 ) - جبرئيل ،
جزكه
( 11 ، 12 ) - جز ،
جيحون
( 25 ، 19 ) ، « بطور اسم جنس بمعنى مطلق رودخانهء بزرگ » ر ك براى شواهد ديگر به مقدّمهء ميرزا محمّد قزوينى بر جلد دوّم از تأريخ جهانگشاى ص ى ،
چاشت ، پيش از آنك او شام خوردى برو چاشت خورد
( 254 ، 22 ) ، يعنى پيش از آنك او فرصت زدن بيابد او را بزد يا پيش از آنك او مكر خود را انديشد اين مكر خود را به عمل آورد ،
« پيش از آنك اهل بغداد شام خوردند وزير را چاشتى چاشنى بدادند » ( تأريخ جهانگشاى ج 2 ص 33 و جت ذكر سلاطين خوارزمشاه ) ،
چرب دستى
( 325 ، 3 ) - چابك دستى و هنرمندى ، ر ك به مرزباننامه ( 7 ، 14 : 41 ، 19 : 56 ، 10 ) ، تأريخ بيهقى ( 339 ، 8 ) ،
چربذ
( 416 ، 1 ) از چربيدن بمعنى غالب شدن ( برهان ) ،
چرخشت
( 425 ، 15 ) و نيز چرخست ( با سين مهمله ) بمعنى چرخى و حوضى است كه انگور در آن ريزند و بمالند تا شيرهء آن برآيد ( برهان ) ، ر ك به ديوان منوچهرى ( 55 ، 3 : 155 ، 1 : 165 ، 4 : 169 ، 4 :
186 ، 16 ) ،
چشم زخم
( 27 ، 9 ) بمعنى زمان اندك و به عربى - طرفة العين ، « هركه بخوابانذ چشم خويش از حرام كردهء خذاى يك چشم زخم هرگز در جملهء عمر بذو راه نيابذ ( تذكرة الاولياء ج 1 ص 262 ) ، « كس بوذ كه در سه روز بمكّه روذ و باز آيذ . . . . و كس بوذ كه در شبى و كس بوذ كه در چشم زخمى » ( ايضا ج 2 ص 233 ) ،
حراره
( 161 ، 10 ) ، حراره كردن ، حراره در اصل لغت بمعنى گرمى و