پر دل
( 166 ، 15 ) - دلير و جوانمرد و سخى ( فرهنگ فولرس ) ،
اى خداوندى كاندر گه انصاف و مصاف * از تو عدل عمر و پر دلىء حيدر خاست
( لباب الالباب ج 2 ص 376 ) ،
پرسش بخوانذ
( 388 ، 5 : 389 ، 13 ) ، به عربى - السّلام عليه
( greetings to him ! )
پرسش برسانيذن
( 389 ، 20 ) يعنى سلام و پيغام رسانيدن و نحو آن ،
پرسيدن
( 385 ، 5 ) ، « امير المؤمنين مىپرسذ » يعنى سلام بر تو مىفرستد و احوال تو مىپرسد ،
پرگنده
( 374 ، 2 ) - پراگنده ،
پرن
( 310 ، 22 ) بر وزن چمن پروين را گويند و به عربى ثريّا است ( برهان ) ، ر ك به ديوان منوچهرى ( 9 ، 4 : 92 ، 4 : 214 ، 9 ) ، لباب الالباب ج 2 ( 43 ، 2 ) ،
پروردن
( 259 ، 12 ) ، با كسى پروردن يعنى قرار دادن و موافقت كردن و ساختن و راست كردن
( to conspire - )
، اين معنى از فرهنگها فوت شده است ،
پروز
( 302 ، 10 ) بمعنى فراويز و سنجاف جامه كه به عربى عطف خوانند ( برهان ) ،
( lace , fringe - )
،
پشت پاى زذن
( 333 ، 17 : 350 ، 17 ) بمعنى رد كردن اشيا و اسباب دنيا و اعراض كردن ( مصطلحات بهار عجم ) ،
to spurn , reject - ) ( With disdain
« اسباب اقامت را پشت پاى زذم » ( مقامات حميدى
( f . 8 b
، « سفر آخرت را راى زذه و دنيا را پشت پاى زذه » ( ايضا
f . 75 b
) ، ر ك نيز به المعجم لشمس قيس ( * 10 ، 15 ) ، تأريخ جهانگشاى ج 2 ( 119 ، 1 ) ،