بنشناس
( 92 ، 5 ) - ناشناخته
( incognito )
، جت در همين مقام « بناشناس » دارد و ع : « در لباس مختفى » ، از فرهنگها فوت شده است ،
بنوا شذن
( 4 ، 16 : 319 ، 22 : 437 ، 15 ) - ميسّر گشتن و حاصل آمدن و ساخته شدن ، براى شواهد ديگر ر ك به تأريخ بيهقى ( 25 ، 16 :
41 ، 7 ) ، ديوان منوچهرى ( 111 ، 23 ) ، المعجم لشمس قيس ( 383 ، 9 ) ،
بيران
( 24 ، 2 ) - ويران و خراب ، اين كلمه در تفسير قرآن ( نسخهء كمبريج ) بسيار مكرّر است : « لو كان فيهما آلهة إلّا اللّه لفسدتا اگر بوذى در آسمان و زمين بتانى كه سزاوار پرستش بوذندى جز خذاى تعالى بيران شذى آسمان و زمين » ، « ياجوج و ماجوج بيرون آيند . . . و فساد بسيار كنند و بيران كنند همه جهانرا »
( f . 39 a )
« لهدّمت صوامع هر آينه كه بيران كرده شذى صومعهاى پارساان ترساان »
( f . 47 b )
و غيرها من المواضع ،
پاداشت
( 181 ، 15 ) - پاداش ،
پاذيز
( 245 ، 3 : 342 ، 2 ) - پاييز يعنى فصل خزان ، مثالى ديگر در تبديل ذال معجمه بياء مثنّاة كلمهء آذين ( - آيين ) است ،
پا رنج
( 368 ، 14 ) بر وزن آرنج زرى كه بشعرا و مطربان و امثال ايشان دهند تا در جشن و ميزبانى حاضر شوند ، ر ك بفرهنگ انجمن آرا كه همين شعر را براى استشهاد آورده است ،
پامزد
( 32 ، 8 ) - پاى مزد ، به عربى - حقّ السعى ، ر ك به تذكرة الاولياء ج 1 ( 49 ، 21 : 50 ، 3 ) ،
پاى كوبان
( 214 ، 5 ) - رقصكنان ، پاى كوفتن كنايه از رقص كردن است ( برهان ) ،
پچيذ
( 387 ، 20 ) - پيچيذ ، پچيدن لغتى است در پيچيدن ( قاموس جانسن ) ،