حاجب و نحو آن ، بك در تركى بمعنى خداوند و صاحب است مثل دادبك ( - امير داد و خداوند داد ) ،
بارگين
( 281 ، 9 ) و پارگين بر وزن آستين گوى را گويند كه آبهاى كثيف و چركين همچو زيراب حمّام و مطبخ و امثال آن بدانجا رود ( برهان ) ، ر ك . به مرزباننامه ( 162 ، 2 ) ، ديوان منوچهرى ( 97 ، 17 ) ، اسرار التّوحيد ( 143 ، 7 ) ،
باز آن
( 406 ، 5 ) يعنى « با آن » مثل بازين ( - باز اين - با اين ) ،
باز آنك
( 50 ، 2 ) يعنى « با آنكه » و « باوجود آنكه » و به عربى « مع انّ » ، « و إنّكم اذا لمن المقرّبين و شما باشيذ هميذون از نزديك كردگان به من اى كى شما را باز آنك ( - مع أنّ ) شما را بخشم باشيذ از خاصگان من » ( تفسير قرآن نسخهء كمبريج
Mm . 4 . 15 , f . 88 b
) ، براى شواهد ديگر رك به تأريخ جهانگشاى ج 1 ( 22 ، 16 : 118 ، 18 : 139 ، 4 ) ، ج 2 ( 9 ، 10 : 52 ، 11 : 80 ، 8 : 83 ، 3 : 100 ، 1 ) ،
بازخوردند
( 378 ، 13 ) ، به كسى بازخوردن يعنى دوچار شدن و پيوستن ( مصطلحات بهار عجم ) ، در عربى - تلاقوا ،
بازين
( 76 ، 6 ) - « باز اين » - با اين ، مثل « باز آن » و « باز آنك » ،
و « بازين همه » - با اين همه يعنى باوجوداين همه ، ر ك به تأريخ جهانگشاى ج 1 ( 91 ، 14 ) ، ج 2 ( 140 ، 7 : 169 ، 6 ) ،
با نام
( 290 ، 6 ) بمعنى معروف و مشهور و لايق تحسين ، در تأريخ بيهقى بسيار مكرر است طبع كلكتّه ( 4 ، 3 : 7 ، 13 : 18 ، 15 : 37 ، 15 و غير آن ) ،
بخارى
( 164 ، 14 ) ، ظاهرا جامهء بوده است كه از كرباس در بخارا مى بافتند ، ر ك به زندنيجى ،
برد
( 96 ، 11 : 397 ، 2 ) بمعنى قوّت تحمّل و برداشت و محنت ، از فرهنگها فوت شده است ،