آغاليذن
( 432 ، 4 : 434 ، 7 ) ، بمعنى تند و تيز گردانيدن [
to incite -
] ( برهان ) ،
رثنگ
( 307 ، 21 : 308 ، 7 ) ، بمعنى نگارخانهء مانى نقّاش باشد ، اين كلمه در بيشتر كتب « ارتنگ » ( با تاء مثنّاة ) يا « ارژنگ » ( با زاى فارسى ) است امّا در نسخ قديم فارسى مثل كتاب حاضر « ارثنگ » ( با ثاء مثلّثه ) يافت مىشود ، شاهد ديگر :
« . . . از روى عروسان آراستهتر و از زلف شاهدان پيراستهتر چون درج ارثنگ ( كذا با ثاء مثلّثه ) مزيّن بهزار رنگ » ( مقامات حميدى نسخهء بسيار قديمى
Add . 7620 , ff . 31 b - 32 a
) ،
افتيذ
( 148 ، 9 ) بمعنى افتاد از افتيدن بمعنى افتادن و همچنين « نهيد » بمعنى نهاد ( از مصدر نهادن ) در همين كتاب مستعمل شده است ،
اقچه
( 300 ، 6 ) يا اخچه بمعنى سكّهء زر و مهر درم از زر و نقره و نيز مطلق بمعنى زر و طلا و نقره ( فرهنگ فولرس ) ،
اكه
( 79 ، 8 ) در تركى بمعنى دايه ، درين كلمه حرف ثانى نياف تركى است بدون شك ، و در لغات پاوه دو كورتى اين كلمه را بشكلى ديگر يعنى « اناكه » و « اناكا » نوشته است ، ر ك نيز به ترجمهء اكبرنامهء ابو الفضل از مستر بيورج
( H . Beveridge )
طبع كلكتّه ص 134 ،
إلّا
بمعنى بجز و بدون
( Without , except , nothing but )
، « و الّا بمدد لعاب حقيقى نبوى چنين مسئلها نتوان گشاذ » ( 16 ، 13 ) ، « و الّا از تصنيف كتب . . . اين ذكر پايدار نمانذ » ( 60 ، 7 ) ، « دينى كه در وى چنين انصاف باشذ الّا حق نبوذ » ( 81 ، 2 ) ، « و الّا بسر مجد الملك راضى نمىشذند » ( 145 ، 12 ) ، « الّا بمدد شفقت چون تو فرزندى زايل نشوذ » ( 357 ، 16 ) ، « و چند گونهها بوذ كه الّا پيوسته ننويسند » ( 444 ، 19 ) ،