تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
عمر عدل كيخسرو فضل كه آدمى و پرى در ربقهء فرمان او آيند ، من از آن خواب نوشين بجستم و بطرب پيوستم كمر اين خدمت در بستم يك سال ديگر نخفتم تا اين در بسفتم و اين اشعار بگفتم و اين بكر فكر بهم آوردم بپاى فكر ذكر هر طرف مىسپردم و پى هر ولايت مىگرفتم هيچ جا نشانى نمىيافتم ، صيت بخشش و مروّت و جهانگيرى سلطان سعيد ركن الدّنيا و الدّين قدّس اللّه روحه العزيز و لا زال المولى السّلطان الاعظم وارثا لتخته و بخته شنيذم و قصد او بذين طرف بديذم انديشه غلط رفت و گفت مگر او باشذ اين كتاب بنام او خواستم پرداختن چون احوال بشرح دانسته شذ او غاصب ملك بوذ و بغدر بدست فروگرفته و پذر پاذشاه جوانبخت را خلّد اللّه ملكه ولى عهد كرده بوذ « 1 » ، مثل : رجع الحقّ الى اهله ، اين دولت كه اطناب سراپردهء عظمتش با دامن قيامت متّصل باذ سر دولتها و سرور مملكتهاست پاذشاهى ابا عن جدّ بذو مىرسذ و جهانگيرى خلفا عن سلف او را مىسزذ و خوذ چنين مى بايذ ، شعر :
گر ز آنك بر خلاف تو اى پاذشاه عصر * يكچند ملك و دولت در دست خصم بوذ چندان نفير كرد بدرگاه ذو الجلال * تا مملكت ز حاسد جاهت فروگشوذ و امروز در كف تو نهاذست و تا ابد * خواهذ بذين بشارت شاذى فلك فزوذ
داعى دولت در تحيّر و تفكّر بوذ تا قدوم خواجهء اجلّ عالم محترم مقبل جمال الدّين كمال الاسلام شرف التّجّار ابى بكر بن ابى العلا الرّومى طوّل اللّه عمره و طيّب دهره و عيشه بدار الملك همذان حماها « 2 » اللّه رسيذ و
هامش
( 1 ) يعنى ركن الدّين ( برادر كيخسرو ) غاصب بود و ولى عهد حقيقى كيخسرو بود ( 2 ) ن ا : حماه