و بذين فتح كه رفت [ در ] دار اسلام هركجا خبر مىرسذ بدعا و نماز شب مددش مىكنند تا خذاى عزّ و جلّ نصرت بر زيادت دارذ و تمامى بلاد كفر و قلعهاء ايشان در ضبط و قبض خذاوند عالم كيخسرو جوانبخت آرذ و روان پيغمبر ما محمّد مصطفى عليه افضل الصلوات و التحيّات بذين بشارت آسايشها يافت و در حضرت كبريا از ملك تعالى و تقدّس امداد فتح و ظفر و نصرت پاذشاه ميخواهذ تا جملهء جهان بستانذ و پاذشاهى بذو بمانذ ، ليفون لعين خوذ چه سگست آن خصم خوذ كيست و او خوذ چيست شمشير شاه بچنان خون دست نيالايذ و مبالات ننمايذ ، مصراع :
پاى پيلانه بر مگس نزنند ، رايات منصور كيخسرو دوّم غياث الدّنيا و الدّين باقصاى بلاد ترك و خطا و ختن بخواهذ رسيذ و آن بلاد ببندگان خواهذ بخشيذ ، شعر « 1 »
ملكى كى سزاى رايت تست * خوذ در حرم ولايت تست
و آنچ آن تو نيست نيز اقصاش * انگار كز آن تست خوش باش « 2 »
ملك تعالى تا فلك را جنبش و انقلابست و زمين را آرام « 3 » از فتنه و اضطراب رايات دولت پاذشاه را هرروز افراشتهتر دار [ اذ ] و چشم بذ ازين دولت بدور باذ و رسيذن اين كتاب بذان حضرت خجسته و مبارك گرداناذ و بنده را نيز دريافت مثول در خدمت روزى كناذ بمحمّد و آله ، قصيده :
تا بوذ دور جهان كيخسرو باداذ باذ * پاذشاه انس و جان كيخسرو باداذ باذ
سرور گيتى غياث الدّين و دولت شهريار * ملكگير و كامران كيخسرو باداذ باذ
هامش
( 1 ) از مثنوى ليلى مجنون نظامى در « ختم كتاب » ( خمسه طبع طهران ص 277 )
( 2 ) خمسه : پندار كه آن تست خوش باش
( 3 ) ن ا اينجا يك واو زيادى دارد .