تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
القاب و انساب و سيرت و سريرت و ذكر دولت و بسطت مملكت و عظمت سلطنت آل سلجوق ببينند و بدانند و چنين خلفى را بشناسند كه از « 1 » هنر پرورى و مهترى وصيت صلت و آوازهء بخشش او كه در اقطار آفاق خصوصا مملكت خوراسان و عراق ساير و دايرست « 2 » نام اسلاف بذو تازه گشته و بآوازهء دين‌دارى وصيت شهريارى او خلّد اللّه دولته به حضرت پاذشاه غياث الدّين دام ظلّه نارسيذه و بارگاه او ناديذه دعاگوى دولت محمّد بن على بن سليمن الرّاوندى اين عروس فكر و بكر را از درر شعر و حلل خاطر بجواهر لآلى مزيّن و حالى كرد و آراسته و پيراسته به حضرت اعلى آورد و ذكر القاب خذاوند عالم پاذشاه بنى آدم سلطان قاهر عظيم الدّهر غياث الدّين كهف الاسلام و المسلمين ابو الفتح كيخسرو مدّ اللّه ظلّه را طراز كسوت تاريخ سلطنت آل سلجوق كرد و كتابى از آن بيان كرد و در جهان ياذگار گذاشت كه انواع آدميان همگنان در طلب آن بكوشند و هر كم و بيشى و بيگانه و خويشى بسبب فايدهء [ ى ] و طلب مايدهء [ ى ] از فوايد و موايد اين كتاب مطالعت كنند و بخوانند و بدانند و بطفيل [ آن ] نام اين دعاگوى نيز بهتر طلبى و دانش دوستى زنده مانذ و ديگران را باعث و محرّض گردذ در هنر پروردن و دانش بدست آوردن تا قربت و جوار ملوك و صلات جسيم و بخششهاى عظيم يابند چه از ابناى جنس هيچ‌كس آن راحت و لذّت و بخشش و صلت كه دعاگو يافت از هنر و ساختن و پرداختن دفتر نيافت ، و آخر خوان بوذ كه بحلوا رسيذم و بارگاه خذاوند عالم غياث الدّين متّعه اللّه بديذم و خوذ گفته‌اند مصراع : آخر خوان بو كه بحلوا رسه ، شيرينى مدحش مىچشم و بار منّت و طوق نعمتش برگردن مىكشم كه اين دولت تا قيامت اوّل و آخر دولتها باذ و همچنين در عظمت و سلطنت تا نفخ صور و روز بعث و نشور بماناذ و بنده را توفيق خدمت بارزانى داراذ و بقيّت عمر در حضرت بسر برذ
هامش
( 1 ) ن ا اينجا كلمهء « هر » زيادى دارد ( 2 ) ن ا اينجا يك واو زيادى دارد