ربعى ز الف چون تو مثنّى بكنى * و آن بر سر را نهى بوذ ميم سنى
و آنگه ز سر ف و ر و ربع الف * چند « 1 » گونه دگر ميم نكو نقش زنى
( 15 ) حرف نون
ربع الف و حرف باى تمام است دنبالش گرد برگرديذه ، و نويسند كه شكل ت را اندك مايه تقوّسى دهند و دنبال گرد بر گردند و اين را هم نونى نهند ، و در نسخ و محقّق ربع الف و ت را دنبال از دست بيندازند نونست ،
نون ربع الف باشذ و يك با ز اصول * و آنگاه كنند چند گونه بفضول
مانندهء سين كنند نونى معلول * بىاصل بوذ عقل ندارذ مقبول
( 16 ) حرف واو
دو سر ب معكوس است و نيمهء آخر ب ، در قلم ثلث و نسخ و محقّق سر ب معكوس بر ر افزوذهاند واو كرده ،
معكوس چو پيونذ كنى دو سر بى * و آنگاه ز گوشهءش فروذ آيى رى
ميمست و گر دو سر ب برگيرى * با آخر ب بندى باشذ واوى
( 17 ) حرف هاء
سر الف منحنى را معكوس سر ب در پيوندى هاست ، و ها از بسيار گونه كنند هاى دو چشمه كه دو صفر متصاعد بر سر هم باشند آن را گوش پيل خوانند ، و مثلّثى از صورت دال برگرفتهاند و خطّى بر ميان كشيذه هم حرف هاست ، و چند گونهها بوذ كه الّا پيوسته ننويسند و از صفرى بر روند و بسر ب بازگردند هاست ،
بنويس سر ب و الف پيوسته * معكوس سر ب بالف در بسته
وين هاى دو چشمه از دو صفر آمذ و پس * برهم متصاعد و ميان بگسسته
هامش
( 1 ) دال « چند » در وزن زياد است .