از نيمهء صاد و نيمى از دايره راست * عينى صادى لطيف و نيكو برخاست
نعلى و دهان شير از صورت نعل * در پيش و پس الف ببايذ آراست « 1 »
( 11 ) حرف فاء
يك ب تمامست معكوس سر ب در پيوسته ، و قاف چون فاست دو سر ب معكوس و ربعى ز الف و يك با تمام ،
فا صورت يك باست نكو به نوشته * يك با معكوس از سر او به نوشته
تا قاف شوذ ز من شنو مىبايذ * ربعى ز الف نيز درو به نوشته
( 12 ) حرف كاف
در ثلث و رقاع از الف و ب برگرفتند و در نسخ و محقّق يك حرف ب دنبال بريذه را معكوس ب ديگر بر سر نوشتهاند و بياض راست داشته چنانك چون الفى در ميان آن نويسند بياض بسيار نمانذ ،
بشنو ز من اين نكته كه جانها ارزذ * از گوهر و لعل سرخ كانها ارزذ
بنويس الف و باش در آخر پيوند * كافى باشذ قوت روانها ارزذ
( 13 ) حرف لام
از الف و حرف ت برگرفتهاند تا اندك مايه حركت فرق باشذ و دنبال لام نسخ بريذه بگذاشتند ،
كاف و لامند هردو از يك ماذر * آورده ز سه حرف برون از يكدر
هردو ز الفند وز دو باى ديگر * باى حركت دار بلام اوليتر
( 14 ) حرف ميم
در نسخ و محقّق سر ف است حرف راء در دنبال بسته چنانك سر ف بنويسى و از ربع آخر دايره اگر خواهى بواو كنى اگر خواهى بميم و چون سر الف بر راى رقاع نهى ميمست ،
هامش
( 1 ) ن ا : راست