( 18 ) حرف لام الف
اصلى آنست كه صورت الف و با باشذ انحناى قامت الف چون الف دال و ب معكوس از دنبال باز گرديذه ، و همچنين دو الف منحنى بهم پيوستند گشاذگى سر الفها چند نيمه ب ، الفى را دنبال برگردانيذه و الفى بقاعدت و اين را هم لام الف ميخوانند و در ثلث و رقاع بيشتر نويسند ، و در حرفهاى پيوسته همه اين نويسند و در قلم نسخ دو الف محرّف بر سر نيمهء ب بنوشتند لام الف شذ ،
اين لام الف از ب و الف مىبايذ * معكوس ب از بن الف باز آيذ
وين خفتگى الف چو دالست در اصل * ور راست ترك از آن نهى مىشايذ
( 19 ) حرف ياء
گفتهاند كه اصلش دو دال درهم مىبايذ و نيمه آخر ب و گفتهاند دالى معكوس تمام مىبايذ و حرف با تمام ،
دالى معكوس ب در آخر بسته * خطّاط به شكل ى نهذ پيوسته
ور ز آنك دو دال درهم و آخر ب * درهم بندى ز سرّ يايى رسته
داعى معرفت اصول خط را مفرد كتابى ساخته است امّا به حكم اقتضاء لكلّ عمل رجال و لكلّ مكان مقال هر پيشه را كسانىاند و هر كارى را مردمانى و هر مكانى را زبانى و سخنانى در خط بيشازين اطناب درين كتاب شرط نيست « 1 » ، و غرض داعى از آوردن خطّ كه پيشهء اوست درين كتاب زيادتى رغبت مردم در طلب كتاب بوذ تا هركسى از طالبان ببهانهء [ ى ]
هامش
( 1 ) در حاشيه نوشته شده و بيشتر الفاظ بدون نقط است :اين شيوهء نو كى در جهان آوردم * جان كاستهام تا بميان آوردم
تو جانپرور كه علم خط در درجى * چون لقمه ترا سوى دهان آوردم
هرجا كى دقيقهء [ ى ] ز خط يافتهام * اندر طى اين درج بهم بافتهام
يك ساله رهت را به دو روز آوردم * انصاف بده كى نيك بشتافتهام