و عظمت اين اعداد و حروف چندانست كه حكيمان يونان در قديم سوگندان عظيم بذين حروف خوردهاند ، و درستى اين عمل در نگاه داشتن شرايط اوست و آن چنانست كه هم سر يكديگرند و جنس با جنس و همتا با همتا چنانك پاذشاه بپاذشاه و وزير با وزير و امير بامير و اسفهسلار باسفهسلار و خاتون بخاتون و سرهنگ با سرهنگ و كشتىگير با كشتىگير و دبير با دبير و صانع با صانع و مرد با مرد و زن با زن و مانند اين ، و آنچ نه جنس باشند چون بنده و خذاوند و چاكر و مهتر و رهى و استاذ و درويش و توانگر و ضعيف و قوى واقعهء ايشان بر موجب اين حساب با يكديگر هم درست آيذ و لكن نگاه داشتن اين طريق دشخوارست زيرا « 1 » كه مردمان بزرگ بزيردستان و كهتران و ضعيفا [ ن ] و فرومايگان انديشهء بذ كمتر برند و از شرّ ايشان غافل باشند بذين سبب پوشيذه مانذ و درستى حادثه ازين آنگاه معلوم شوذ كه آن حال رفته باشذ و كار از دست شذه ،
فصل در باز نموذن مثال « 2 »
امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه بر دست بولولوه كشته شذ و امير ز * ه * المؤمنين على رضى اللّه عنه بر دست عبد الرّحمن ملجم كشته [ شذ ] و نظير ب * ط * اين بسيارست ، و اين همه خطاها از آن افتاذ كه احتياط تمام نكنند و از بذ و كيد فرومايگان غافل باشند و خصم ضعيف خوار دارند به هيچ وقت از حزم و احتياط خالى نبايذ بوذن و بر قوى و ضعيف مىبايذ آزموذ و خصم اگرچه ضعيف باشذ خوار نبايذ داشت تا آفتها كمتر راه يابذ كه فرق بسيارست ميان دانا و نادان ،
هامش
( 1 ) ن ا : زير
( 2 ) براى فهميدن اين مثال ر ك بفصول ما بعد