و تا وقت انقضاى اجل هروقت آرايش و مونس خلوت و موجب سلوت پاذشاه را داستانى و اعجوبهء جهانى جمع مىكنذ و به حضرت مىرسانذ ، و در مدح پاذشاه و فسحت ميدان او خاطر بهزار مجلّد عشر عشير تقرير نتوانذ و اين مجلّد كتاب باطناب مىرسذ ، و ذكر مجلس بزم و تهيّأ اسباب معاشرت و منادمت و ذكر باز و شكار رفت اكنون دانستن ظفر در رزم و سبب موجب هزيمت خصم را از غالب مغلوب معلوم مىگردانم تا از آن نيز حظّى بردارند و ختم كنم انشاء اللّه ،
فصل فى الغالب و المغلوب
در آن وقت كه اسكندر طلب دانش كرد و ارسطاطاليس را بياوردند پذرش نيقوماخس « 1 » اين دفتر هزيمت بپسر داذ و به خدمت اسكندر فرستاذ نام اسكندر بر سر جدول نبشت و نام ملوك در زير ثبت كرد تا اسكندر را معلوم شذ كه بر همه جهان فرمان روان خواهذ شذ و بر ملوك عالم قهر و غلبه خواهذ كرد و نام سليمانشاه همين نسبت دارذ ، و اين جدول او را دستورى بزرگ بوذى چون با كسى مجادلت و مخاصمت نموذى درين حساب مطالعت فرموذى اگر بموجب اين جدول غلبه اسكندر را بوذى خلاف جستى و حرب بياراستى و اگر غلبه خصم را بوذى خلاف بگذاشتى و با وى صلح جستى و اگر بضرورت جنگ بايستى كردن از بزرگان لشكر يكى را اختيار كردى كى به حكم اين حساب بر آن مخالف غلبه داشتى او را بر سپاه پاذشاه كردى و بجنگ آن دشمن فرستاذى تا مصاف كردى و مخالف را زير آوردى و نامهء فتح نبشته و پشت خصم شكسته باز آمذى و كارها پيوسته بمراد اسكندر برفتى ، و همچنين هردو پاذشاه را كه با يكديگر خلاف باشذ درين حساب و جدول نگاه كنذ و بدانذ كه غلبه كرا خواهذ بوذ ، و اين سرّى عظيم و دانشى شريف است و خاصيّت
هامش
( 1 ) ن ا : نيفوماخس ( بالفاء قبل الواو ) ،