به همان مهر كز عدم آمذ * بعدم خواست رفت چون عنقا
عاشق مدح شاه گشت وز آن * جمع كرد اين كتاب از درها
تا چو بكرست و زيورش باشذ * نشوذ نزد شوهرش رسوا
يا ربت كامرانى افزون باذ * تا بجايست گنبذ خضرا
باذ چشم جهان به تو روشن * ز آنك ظلّ اللّهى تو در دنيا
تا ترا سلطنت بوذ بجهان * باذ حظ از تو امن و عدل او را
خسروا بنده سالهاى دراز * زهد ورزيذ نه ز روى و ريا
در مدارس بسى كه جان داذم * شبها روز كرده چون يلدا
علم فقه و خلاف خوانده بسى * نزد هم سنّ خوذ شذه دانا
تازى و پارسى بدانسته * شعرهاى چو لولوى لالا
خطّ و تذهيب و جلد مصحف را * كرده چونانك نيستش همتا
هرچ چون من كسى بدانذ كرد * از صنايع من آن كنم انشا
وين از آن جمله به بدانستم * كز تو جمع آورم بسى زرها
با شهان كام راند اين بنده * و آخر خوان رسيذ بر حلوا
خسروا عاجز آمذ اين بنده * آخر اين قصيده گاه دعا
مىندانذ كه چيست در عالم * كه ترا نيست يا نبذ بنوا
كه بخواهذ از ايزذ بيچون * تا دهذ آن ترا شها بعطا
كم ازين نيست كت همى خواهذ * ملك و اقبال و عمر بيش بها
فصل فى معرفة اصول الخطّ من الدّايرة و النّقط
و بر راى اعلى قاهرى سلطانى عظيم الدّهر غياث الدّين خلّد اللّه رايات دولته و آيات سلطنته عرض مىشوذ كه رقوم هندسى و اشكال كروى و مثلّثات و مسدّسات و مربّعهاى متساوى الاضلاع جمله از دايرهء و خطّ استوا برگرفتهاند و آنچ منتهاى همّت هر صاحب فنّى بوذه است در فنّ خويش ازينجا بدرآورده چنانك مستوفيان هند رقوم استيفا وضع