تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
به همان مهر كز عدم آمذ * بعدم خواست رفت چون عنقا عاشق مدح شاه گشت وز آن * جمع كرد اين كتاب از درها تا چو بكرست و زيورش باشذ * نشوذ نزد شوهرش رسوا يا ربت كامرانى افزون باذ * تا بجايست گنبذ خضرا باذ چشم جهان به تو روشن * ز آنك ظلّ اللّهى تو در دنيا تا ترا سلطنت بوذ بجهان * باذ حظ از تو امن و عدل او را خسروا بنده سالهاى دراز * زهد ورزيذ نه ز روى و ريا در مدارس بسى كه جان داذم * شبها روز كرده چون يلدا علم فقه و خلاف خوانده بسى * نزد هم سنّ خوذ شذه دانا تازى و پارسى بدانسته * شعرهاى چو لولوى لالا خطّ و تذهيب و جلد مصحف را * كرده چونانك نيستش همتا هرچ چون من كسى بدانذ كرد * از صنايع من آن كنم انشا وين از آن جمله به بدانستم * كز تو جمع آورم بسى زرها با شهان كام راند اين بنده * و آخر خوان رسيذ بر حلوا خسروا عاجز آمذ اين بنده * آخر اين قصيده گاه دعا مىندانذ كه چيست در عالم * كه ترا نيست يا نبذ بنوا كه بخواهذ از ايزذ بيچون * تا دهذ آن ترا شها بعطا كم ازين نيست كت همى خواهذ * ملك و اقبال و عمر بيش بها

فصل فى معرفة اصول الخطّ من الدّايرة و النّقط

و بر راى اعلى قاهرى سلطانى عظيم الدّهر غياث الدّين خلّد اللّه رايات دولته و آيات سلطنته عرض مىشوذ كه رقوم هندسى و اشكال كروى و مثلّثات و مسدّسات و مربّعهاى متساوى الاضلاع جمله از دايرهء و خطّ استوا برگرفته‌اند و آنچ منتهاى همّت هر صاحب فنّى بوذه است در فنّ خويش ازينجا بدرآورده چنانك مستوفيان هند رقوم استيفا وضع