بشمشير پارهء [ ى ] از صيد جذا كنذ اگر از قفا بوذ نشايذ خوردن و اگر از جانب گردن بوذ حلال باشذ ، و اگر دو كس تير اندازند و تير هردو بر صيد آيذ اگر هردو بهم بر آن صيد آيذ و از آن بميرذ حلال بوذ و صيد هردو را باشذ ، و اگر يكى پيشتر برآيذ آنگه ديگر برآيذ اگر تير اوّل صيد را خسته كرده بوذ چنانك از صيدى بيرون شذه باشذ آنگه تير دوّم برآيذ حلال نبوذ ، اگر تير اوّل او را از صيدى بيرون « 1 » شذ خذاوند تير از رامى دوّم تاوان بستانذ و صيد مردار بوذ ، و اگر سگ يا يوز بعد از آنك صيد بسيار گرفته بوذ صيدى را بخورذ جمله كه از پيش گرفته بوذ حرام بوذ الّا آنچ ذبح يافته بوذ و بمذهب [ بو ] يوسف و محمّد آن يكى مردار بوذ و باقى حلال بوذ و علماى متاخّر گفتهاند اين مسئله بتفصيلست اگر مدّتى بگذرذ و صيد نگيرذ و احتمال فراموش كردن باشذ و صيد بخورذ اين يكى مردار بوذ و آن پيشين حلال بوذ و اگر مدّت نگذشت جمله حرام بوذ و اين وجهى نيكوست ، و اگر صيدى وحشى اهلى شوذ چنانك ظى انس گيرذ و دست آموز شوذ الّا بذكوة « 2 » و ذبح حلال نشوذ و همچنين اهلى چون گاو و شتر اگر عاصى شوذ و نشايذ بگرفتن يا در چاهى افتذ يا مقامى باشذ كه بمذبح آن نتوان رسيذ روا باشذ كه چون صيد او را بتير بزنند يا بجراحتى بكشند ، و اصل كشتن صيد و غير آن ذبحست و عروق چهارگانه بريذن حلقوم و مرى و ودجين الّا آنگه كه متعذّر باشذ عقر و جراحت روا بوذ ، و عقر و جراحت خلفند حكم بخلف آنگه شايذ كرد كه بر اصل قادر نباشند ، و وحشى يا اهلى تا قدرت ذبح برنخيزذ جراحت نشايذ و بذين سبب چون ذبح كنند اگر شكمش بركنند [ بعد ] از مردن روا باشذ زيرا كه آنچ اصل ذبحست بجاى آورد امّا كراهيت بوذ ، و اگر جراحت بتير كنذ و در يابذ هنوز زنده و شكمش بركنذ حلال نبوذ زيرا كچون به ذبح اصلى قادر شذ حكم ذكوة
هامش
( 1 ) عبارت مضطرب است ظاهرا چيزى ازينجا افتاده است
( 2 ) كذا و الظّاهر : ذكاة