تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
نتوانذ بىعذرى و حاكم الزامش كنذ و همچنين در اسپ دوانيذن ، و اگر يكى بيمار شوذ چنانك نه اسپ توانذ دوانيذن نه تيرانداختن روا بوذ كه آن عقد باطل كنند ، اگر در بيمارى فسخ نكنند بعد از آن چون تن درست شوذ باطل نتوانذ و حاكم بفرمايذ تا تير بيندازذ ، و اگر تن درست گويذ من صبر نكنم تا بيمار تن درست شوذ يا بيمار گويذ من صبر كنم تا درست شوم خيار تن درست را باشذ ، و اگر خلاف كنند كه ابتدا كه كنذ آنكس ابتدا كنذ كه جعل از جانب وى باشذ ، اگر خلاف در مسافت هدف يا بزرگى و كوچكى هدف افتذ بنگرند تا عرف اهل آن صنعت چونست ، و اگر شرط كنند كه ازين كمان‌اندازى شرط درست نيايذ از هر كمان كه اندازذ شايذ ، و اگر گويند بميان جمعى اندازيم تا انكار در ميان نيايذ روا بوذ ، و اگر امام جمعى را گويذ هر [ كه ] صذ تير بر فلان هدف زنذ او را صذ دينارست روا باشذ چون بر زنذ از خراج پاذشاه اين‌قدر بايذ كه دارذ نه از مال صدقه و نه از مال خوذ ، و اگر اين سخن نه امام وقت گويذ اميرى باشذ هيچ نبايذ داذن ، و اگر گويذ اين مرغ را بزن كه اگر بزنى ترا ديناريست درست نيايذ ، و اگر گويذ ده تير بينداز اگر صواب بيشتر بوذ چندين بدهم درست نيايذ ، و گرو در مسابقت درست آيذ و در شطرنج و نرد درست نيايذ ،

فصل در شكار كردن

و شكار صيد از بهر تماشا بر ملوك حلال شذ ، ملك تعالى اوقات پاذشاه عادل سلطان قاهر عظيم الدّهر را بنشاط و آسايش مقرون داراذ و از آفات مصون و محروس تا از تماشاى شكار نشاط ميجويذ و طلب لقمهء حلال را بذان مشغول مىباشذ چه اسلاف ماضيهء او شكارى باسپى تازى خريذه‌اند تا حلال خورند ، و هر دذى كه معلّم شوذ هر صيد كه بگيرذ حلال بوذ و آموختن دذان براى اهل آن صنعت مفوّض بوذ كه