تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
خانهء يحيى بن زكريّا عليهما السّلام رفتند و او هنوز سه ساله بوذ گفتند بيرون خرام تا بازى كنيم گفت ما را نه از بهر بازى آفريذه‌اند ما خلقنا للّعب ، خذاى تعالى آن را ازو بپسنديذ و برو ثنا گفت
وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
« 1 » ، يعنى او را حكمت داذيم بكوذكى ، پس هيچ بازى نشايذ كه كنند الّا چيزىكه مصلحتى را بوذ چون تير انداختن و اسپ دوانيذن و از آن سبب حلالست كه سبب غزو كافرانست و جهاد پس رسول عليه السّلم آن را روا داشت و گفت « 2 » خذاى تعالى بيك تير سه كس را در بهشت برذ اوّل آنكس كه تير از بهر خذا بنيّت غزا تراشيذ و آنكس كه بينداخت و آنكس كه موافقت كرد ، و مصطفى فرموذ كه تير اندازيذ و بر اسپ نشينيذ و تير انداختن بگذاريذ « 3 » دوستر دارم ، و اسپ را ادب كردن و با زن ملاعبت كردن حقّست و رواست ، و هرك تير انداختن بگذارذ پس از آنك آموخته بوذ نعمتى از آن خذاى پنهان كرد كفران نعمت بوذ « 2 » ، و بايذ كه اگر تير انداختن آموزذ يا سوارى كنذ نيّت كنذ كه از بهر آن مىآموزم تا با كافران و دشمنان خذاى عزّ و جلّ جنگ كنم بذين نيّت ثواب يابذ ، و اگر بر تير انداختن يا اسپ دوانيذن گرو نهذ بشرع روا بوذ چنانك هريك ده تير بيرون كنذ تا بيندازذ و يكى اسپى معيّن كنذ گويذ كه اگر تو كه خصم منى اين ده تير بر هدف زنى اين مال تراست و اگر من بزنم مراست اين روا باشذ هر كذام كه به شرط وفا كنذ مال او را باشذ ، و اگر هردو بر زنند يا هيچ دو نزنند مال خذاوند را باشذ ، و بايذ كه
هامش
( 1 ) قر ، 19 ، 13 ، ( 2 - 2 ) جمله عبارت ترجمهء اين حديث است : انّ اللّه ليدخل بالسّهم الواحد ثلاثة الجنّة صانعه يجتسب فى صنعته الخير و الرّامى به و الممدّ به ، اركبوا و لأن ترموا احبّ الىّ من أن تركبوا ، كلّ ما يلهو به الرّجل باظل إلّا رميه بقوسه او تأديبه فرسه او ملاعبته اهله فانّهنّ من الحقّ ، و من علم الرّمى ثمّ تركه فهى نعمة كفرها ، ( رواه البيهقى عن عقبة بن عامر ، كنز العمّال ج 2 ص 268 ) ( 3 ) ن ا : بكذارذ