كردند و شعرهاى آبدار بتازى و پارسى در وصف آن بگفتند و با ترشى سركه بسبب منافع مطلوب و موزون شذه است و در خواستن آن ترش دو بيت شيرين گفتهاند ، [ شعر ] :
صدرا آبى بطبع كافورم ده * مردى عزبم دختر انگورم ده
ز آن دختر قحبه نه كه گلغونه كنذ * ز آن ديگر سرخ روى مستورم ده
و در وصف شراب هيچ باقى نگذاشتند تا بذانجا كه در وصف ظرفهاى آن بتازى و پارسى شعرها گفتهاند ، شعر « 1 »
رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * فتشابها فتشاكل الامر
فكانّها خمر و لا قدح * و كانّها قدح و لا خمر
بيت :
برخيزم و فرمان تو هرگز نبرم * مى باز خورم تن ز بلا باز خرم
ز آن رشك كه لب نهذ قدح بر لب تو * ننشينم تا خون قدح باز خورم
بيت « 2 »
يك شيشه مى كهن ز ملكى نو به * وز هرچ نه مى طريق بيرون شو به
چرخشت به از ملك فريذون صذ بار * خشت سر خم ز تاج كيخسرو به « 3 »
هامش
( 1 ) للصّاحب اسماعيل بن عبّاد ، ر ك بترجمهء حال او در تاريخ ابن خلّكان ( در حرف الف ) ، فخر الدّين عراقى اين دو بيت را در فارسى ترجمه نموده است :از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام
همه جامست و نيست گوئى مى * يا مدامست و نيست گوئى جام( ر ك بكتاب « ادبيّات ايران در عهد تاتاريان » از پروفسور برون ص 129 )
( 2 ) منسوب بحكيم عمر خيّام در مجموعهء رباعيّات وى طبع بمبئى ص 58
( 3 ) در حاشيه نوشته شده : « عبد الرّزاق . . . مىگويذ كى مصنّف در ايراد اين بيت عظيم مخطى بل . . . كى نام پادشاهى كه كتاب بنام او تصنيف كرد . . . و تاج او را كمتر از خشت سر خم كرد » ، درين عبارت هر آنجا كه نقط گذارده شده است در ن ا كنار حاشيه بريده شده است