تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
بوذ بهتر ، و خمر خوردن اگرچه بر خلاف شريعتست و اخبار و آثار بسيار در عقوبت آن مردار آمذه است امّا در ملل متقدّمه حلال بوذه است و در آن زمان كس از آن اجتناب ننموذه و ملوك عجم عظمت و آرايش مجلس بزم بذان ساخته‌اند ، و آورده‌اند « 1 » كه بدور كيقباذ « 2 » جشنى عظيم بوذ و كبار در حضرت بار سماطين خدمت كشيذه لكلكى بيامذ مارى در گردن آويخته و محكم شذه و بر شكل داذ خواهان و فرياذ خوانان در مقابل تخت ملك بر زمين نشست و به زبان مرغان از دست مار فغان درگرفت ، يكى از حجّاب گفت اين بىزبان از دست اين حيوان جان ستان درمانده است و استغاثت به حضرت ملك آورده و با او استظهار وثوقى نتوان كه از ما ايمن باشذ تا او را برهانيم ، كيقباذ برگشاذ تير قادر و واثق بوذى فرموذ كه من بتير سر مار در زمين دوزم تا مرغ راه هوا بردارذ و مار را بزار و وار بگذارذ ، گفتند راى اعلى برترست ملك راى بامضا رسانيذ و مرغ بفراغ خلاص يافته از چشمها غايب گشت ، بعد از زمانى چون مستبشرى و مستظهرى گرازان و نازان حلقه‌كنان به همان موضع فروذ آمذ پنج دانه در دهان خدمت كنان سر بر زمين نهاذ و بغيبت تشريف داذ ، ملك فرموذ كه مكافات اين احسان كه دربارهء او نموذيم اين دانه آورده است حاضر كنيذ تا خوذ چيست ، چون بكنار تخت نقل كردند ملك فرموذ كه اين چه شايذ بوذ گفتند اين از نوادر دهر و غرايب عصرست چشم ما چنين چيزى نديذه است و گوش جنس اين واقعه نشنيذه ، اصناف مردم را از علما و حكما و اطبّا و دهاقين و رهابين و فيلسوفان [ و ] عطّاران و بقّالان و مردم كشاورز را حاضر كردند و به خدمت تخت اعلى آوردند ، هركسى سخنى مى گفت و درّى مىسفت اتّفاق بر آن نهاذند كه اين دانه هرچ را بشايذ
هامش
( 1 ) مصنّف اين حكايت را گويا از همان كتاب الشّراب اخذ نموذه است كه نام آن در سابق برده است ( 2 ) اينجا در حاشيه علاوه شده : بارسى
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 423 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال