تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
در تحت نصوص تحريم نيست و مباح و حلالست و نقيع تمر و زبيب اگر اندكى بجوشانند و چند سيب يا بهى در وى افگنند يا برگ گل اسم خمر از وى بيفتذ شرابى خوش بوى نيكو گوارنده و حلال باشذ ، و دعاگوى دولت را تجربت تحليل مثلّث در همذان افتاذ كه صدر على الاطلاق و بقيّت كبار عراق و سرور و بهتر خواجگان آفاق يگانهء زمانه و مقصد حاجات خلايق را نشانه كه اصحاب بوحنيفه بچنان وزيرى مستظهرند و بوزارت نشستن او را در پيش تخت سلطان وقت منتظر جوانى لطيف صورت خوب سيرت انواع علوم ضبط كرده و فنون دانش در تحت قدرت و قوّت خاطر آورده وزير ابن الوزير الصّاحب الصّدر الكبير العالم العادل النّحرير شهاب الدّين ثقة الاسلام و المسلمين ملك الامرا و الاكابر ذو المناقب و المآثر ابو المناقب مبارك ابن الصّاحب العادل شهاب الدّين محمود ابن ثقة الدّين عبد العزيز اعزّ اللّه انصاره و ضاعف اقتداره كه قصب سبق ربوذه است و بفضل بر عالميان بيفزوذه دانا و دين‌دار يگانهء روزگار ، و از دين‌دارى و تعصّب و حميّت او يك حكايت مىگويم كه در روزگار دولت طغرلى كه او طغرايى بوذ غلات رفض عليهم اللّعنة چون خواجه عزيز و همكاران و اعوان و يارانش تقرير قضاى اصفهان بر اشعريان مىكردند و سلطانرا مىنموذند كه استقامت مملكت درينست ، مثال رياست و خطابت و قضا از بهر خجنديان « 1 » بنوشتند چون بطغرا رسيذ به نظر مبارك بديذ آن مثال ببرّيذ و گفت ملكى كه دين در سر آن روذ سلطانرا نمىبايذ چه اگر سلطانرا اصفهان نباشذ بهتر كه مسلمان نباشذ كه بىحميّتى از مسلمانى نيست چيزىكه سلاطين اجداد و اسلاف او از اشعريان بشمشير بستذند من نگذارم كه او برايگان در دست ايشان نهذ ، كس ديگر اين سخن نيارست گفتن و اشاعره و روافضه را خايه در مشت شكست ، اين يگانهء زمانه را بعد از واقعهء سلطان انتباهى ببوذ و عزلت نموذ
هامش
( 1 ) براى ذكر خاندان خجنديان ر ك به لباب الالباب عوفى ج 1 ص 354 - 356