بوذ آب خواست و بر آن نهاذ و بازخورد ، حاضرى سوال كرد كه يا رسول اللّه اين حرامست يا نه رسول گفت نه ، و اين حديث در جملهء كتب اصحاب بو حنيفه آورده است از شرح جامع الكبير و جامع الصّغير 68 و شرح طحاوى 69 و مختصر كرخى 70 و مسعودى 71 و شرحهاى قدورى 72 و موجز فرغانى 73 و غيره و اين مسايل و اخبار ازين كتب نبشته آمذ قال و العصير اذا طبخ حتّى يذهب اقلّ من ثلثيه يحلّ لانّ عمر رضى اللّه عنه لمّا رأى المثلّث قال ذهب شيطانه و ريح جنونه و بقى حلاله « 1 » ، شيرهء انگور چون بجوشانند تا كمتر از دو ثلث بسوزذ آنچ بمانذ حلال بوذ كه امير المؤمنين عمر بن الخطّاب چون مثلّث بديذ بپسنديذ گفت ديوش بگذشت و باذ ديوانگيش بنشست آنچ بماند حلالست ، و چون خمر نيست تحريم و حد نباشذ ، و نبيذ خرما و ميويز چون اندك طبخى بيابذ حلال شوذ اگرچه جوشيذه و سخت شوذ چون نه از بهر مستى خورند ، عبد اللّه عبّاس رضى اللّه عنه را پرسيذند از نقيع تمر و زبيب مطبوخ و نبيذ عسلى و حنطى و شعيرى گفت اشرب الواحد و الاثنين و الثّلث فاذا خفت السّكر فدع لانّه ليس بخمر فلا يحرم شربه ، يكى و دو [ و ] سه باز خور چون بمستى خواهذ رسيذ بگذار كه آن خمر نيست خوردن حرام نباشذ ، و اصل در همه شرابها حلالى و مباحى است تا نصّى بتحريم آن بنيايذ ، و آوردهاند كه اعرابيى از كوزهء عمر نبيذ بازخورد مست شذ عمر رضى اللّه عنه او را حدّ زذ اعرابى گفت از اداوهء تو خوردم امير المؤمنين گفت من حدّ بر مستى زذم نه برخوردن ، و عن عمر رضى اللّه عنه انّه قال انّا نأكل لحم الجزور و نشرب عليه النّبيذ ليقطعه فى بطوننا « 1 » ، امير المؤمنين عمر گفت ما گوشت شتر ميخوريم و نبيذ در سر آن ميخوريم تا در شكم ما ببرّذ ، و عن علىّ بن ابى طالب رضى اللّه عنه انّه قال قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه انّى كنت نهيتكم عن الاوعية فاشربوا بما بدا لكم و ايّاكم و كلّ
هامش
( 1 ) كنز العمّال ج 3 ص 109 ( باب الأنبذة )