تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
تا كه با نرگس نشينذ خس بباغ * تا بوذ هم جامهء گل خارها تا خلذ مر دشمنانت را فلك * در دل و جان ناوك سوفارها عمر تو جاويذ باذا در نشاط * تا زدايذ از جهان زنگارها دشمنت اينك ز دنيا ميروذ * انده و غم مىبرذ خروارها

فصل در ذكر آداب ندمت و شرح باختن شطرنج و نرد « 1 »

و بر راى اعلى انور سلطان قاهر عظيم الدّهر ابو الفتح كيخسرو بن قلج ارسلان خلّد اللّه ملكه كه شعلهء آفتاب شمّهء [ ى ] از نور اوست پوشيذه نمانذ و از جهانيان بهتر دانذ كه منادمت و مجالست پاذشاه امرى عظيمست و كارى خطير و نديم بيان عقل و برهان فضل پاذشاه باشذ و آدمى بالف طبيعى خوىپذير همنشين شوذ و گفته‌اند شعر « 2 »
عن المرء لا تسال و ابصر قرينه * فانّ القرين بالمقارن يقتدى
و آدمى را چه عجب كه بكمال عقل و جمال فضل محلّى و مزيّن است كه از محاسن و مساوى همنشين و نيك و بذ قرين اثر پذير شوذ كه حيوانات به همين خاصيّت ممتّع‌اند چه هردو حيوان كه جفت پذيرذ خوى يكديگر گيرذ اسپ كره‌دار « 3 » شوذ و شتر در رفتار آيذ ، و اثر صحبت و خاصيّت آن معروف‌تر از آنست كه اطناب در بيان حاجت افتذ ، و به حكم اين مقدّمات ملوك سلف مردان گزيذه و همنشينان نيك و بذ ديذه داشته‌اند و نديمان گزيذه ، حكمت : اذا نادمت الملوك فتوخّ جميل الاحترام و توقّ سبيل الاقتحام و لا تبتدئ بالمقال و لا تنبسط فى السّوال فمن انبسط فى مجالس الملوك حطّ من محلّه و رتبته و استخفّ بحقّه و حرمته فاذا تكلّموا فأقبل عليهم بوجهك و اصغ اليهم بسمعك و وكّل بشفاههم ناظرك و اشغل بخدمتهم خاطرك و استمعه استماع مستبشر به مستطرف له « 4 » ،
هامش
( 1 ) كذا فى ن ا امّا درين فصل هيچ ذكرى از نرد نيست ( 2 ) ر ك بص 32 ح 1 در سابق ( 3 ) ( ؟ ) ( 4 ) فقf . 13 b