تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
گر دانا و گر نادان بوذ يار * بضاعت را بكس بىمهر مسپار درختى كار در هر گل كه كارى * كزو آن بر كه كشتى طمع دارى سخن در فرجهءپرور كه فرجام * ز واگفتن ترا نيكو شوذ نام
چون اتابك از اصفهان كوچ كرد بيشتر لشكر با ككجه گرديذ و چون بهمذان رسيذ ككجه نمىآرميذ سر آن داشت كه شبيخونى كنذ ، اتابك روى بآذربيجان نهاذ و لشكر ازو باز ايستاذ ، و از آن عقل و كفايت و راى و دانش و صلت و بخشش و جهان‌گيرى و كوشش هرچ كمتر گويم بهتر ، بيت :
خر مقبل نديذهء هرگز * شاه را بين كه راست چونانست
دخلى بدر دهان رسيذه و ملكى آرميذه به كمتر كسانى باز گذاشت و منگلى « 1 » و يواش و چغان و فلان و به همان بر تختگاه سلاطين ظفر يافتند ، و شرح ظلم اين جماعت چه دهم سخن ايشان گفتن بر طبع عارست و اندك خيرى كه در عراق مانده است از ايتغمش است كه بانگى برمىزنذ و سرى باز مىدهذ و سيرت عدل فرمايى و جهان آرايى در ناصيهء او هست امّا با اين فرعونان نعيم جنان مشوّش باشذ ، و در درج وزرا و منصب امرا آنهااند كه چه گويم و نامشان چگونه برم ، شعر :
كار ملك عراق چونان شذ * كه برو هيچ آب‌روى نماند سروران عراق را جمله * نام ننگست بر زبانها راند دير سالست تا كه چرخ كبوذ * سگ بجاى هريسه گر بنشاند
چند دخل بر گرفتند و هنوزشان باور نمىكنذ كه پاذشاهند ، و دخل چيست تروخشك بذيشان باز مىخورذ تر از صحرا مىچرند و خشك در سر درويشان مىجهند و ميخورند ، وقتى اسپاهى مسلمان بوذى
هامش
( 1 ) هو من مماليك ابى بكر الاتابك استولى على بلاد الجبل و اصبهان و غيرها ( ا آ ج 12 ص 194 )
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 402 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال