تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
رخ نهذ مه بر نشان نعلها * مهر بوسذ صورت مسمارها شذ مقر بر معجز اقبال تو * عاجزآسا آنك كرد انكارها خاروار افتاذ بر خاك درت * دشمنانت را ز سر دستارها تا نبرّى از زمين ببخش « 1 » بقهر * حاسدت خواهذ ز تو زنهارها از ورقهاى كرم آيات مدح * بلبلان خوانند در گلزارها راست كرده زير و بم مرغان همه * مدح تو در پردهء منقارها نيستت انديشه در خور حزم تو * پى برذ خوذ بر سر كردارها سعى كى « 2 » حاجت بوذ كاقبال تو * بر تو خوذ آسان كنذ دشوارها بر غياث الدّين عادل وقف گشت * ملك گيتى تا به دريا بارها چشم زخمى چند روزى گر رسيذ * چرخ را بوذ اندر آن اسرارها « 3 » تا دهذ هر دم ترا اقبالها * تا كنذ بر تو ز لطف ايثارها بلعجب برهم زذى ناموسها * نيك بشكستى همه بازارها شهر مىكرد آرزوى ديذنت * تا شوذ خرّم در و ديوارها شهر قونيّه دگر ره تازه كرد * از مكان عالى استظهارها امن را گو خانه روشن كن به تو * عدل را گو مىستان ادرارها تخت طغرل نيز مشتاق تو گشت * ز آن نويسذ سوى تو طومارها چون توى نآورد شاهى عادلى * اندر اقران دور استمرارها خسروا شاها دعاگو بندهءيست * كرده بر ورد دعا تكرارها خواسته جاه تو در محرابها * جسته اقبال تو در افطارها باز شعرى گفته‌ام كز شرم او * سرخ گردذ چهرهء گلنارها كى شوذ پوشيذه بر تو سرورا * كاين دو خدمت را بوذ مقدارها تا ز ابر آيذ زمين را آبها * تا نمايذ سبزه بر كهسارها
هامش
( 1 ) ن ا : بنحس ( 2 ) ن ا : كه ( 3 ) درين بيت اشاره است بهزيمت كيخسرو از برادر خود ركن الدّين سليمانشاه و جلاء و غربت او از سنهء 596 تا 600 ، ر ك براى شرح كيفيّت آن به مختصر سلجوقنامه ( ص 7 و ما بعد )