و العسل المشوب بالسّمّ و الفرج الموصول بالغمّ « 1 » ، اتابك در اصفهان چنانك از غفلت او معهودست به شراب و عشرت مشغول مىبوذ و تفحّص هيچ احوال نمىفرموذ ، و ملك الامرا جمال الدّين اى ابه كار او راست مىداشت حاكم ملك و اتابك و همگى آن دولت او بوذ با اسباب و نعمت نشسته و ككجه داماذ او بوذ از كارش فراغتى مىنموذ و اين حال كه پيش آمذ در خاطر كس نبوذ ، حكمت : تفقّد امر عدوّك قبل ان يمتدّ باعه و يطول ذراعه و تشتدّ « 2 » شوكته و « 3 » تحتدّ شكيمته « 3 » و عالجه قبل ان يعضل داؤه و يعجز « 4 » دواؤه « 5 » ، بزرگان گفتهاند به كار دشمن بدانيذ و مهمل ممانيذ پيش از آنك دست دراز كشيذ و پاى بيش از كار نهيذ « 6 » و شوكت « 7 » يابذ و بمعالجهء درد او قيام نماييذ پيش از آنك درد مخالفت بىدرمان شوذ ، فىالجمله كار ككجه عظمت مىيافت و اتابك را لشكرى نبوذ و على ملا من النّاس مىگفت ما با ككجه مصاف ندهيم بهمذان رويم و اگر ملك ازبك با وى راستست آنگه حساب مى كنيم اگرنه او خوذ كيست ، اين معنى مردم در گوش گرفتند و هركس تقرّبى ميجويند و معلوم ككجه مىكنند كه اتابك را قوّت مقاومت تو نيست ملك را بدست آر كه دست بردى و عراق خوردى ، شعر « 8 »
مگو ناگفتنى در پيش اغيار * نه با اغيار با محرمترين يار
چنان گو راز خوذ با بهترين دوست * كه پندارى كه دشمنتر كسى اوست
بخلوت نيزش از ديوار مىپوش * كه برباشذ پس ديوارها گوش
و گر بتوان « 9 » كه پنهان دارى [ از ] خويش * مده خاطر بذان معنى مينديش
مينديش آنچ نتوان گفتنش باز * كه ننديشيذه به ناگفتنى راز
هامش
( 1 ) فقf . 7 b( 2 ) ن ا : يشتدّ
( 3 - 3 ) كذا فى فق و فى ن ا : يكثر شكته
( 4 ) ن ا : تعجز
( 5 ) فقf . 21 a( 6 ) كذا
( 7 ) ن ا : سوكت
( 8 ) از خسرو شيرين نظامى در « بيان عقد بستن خسرو با شكر » ( خمسه ص 139 )
( 9 ) خمسه : ننوان