رانده است فردا اينجا باشذ مسئلهء سلطان « 1 » خواهذ بوذ احتياطى مىبايذ ، لشكر مضطرب شذ و زمستان بوذ از خانها مىگريختند و شب را غريوى در شهر افتاذ ، اتابك برنشست و بجانب آذربيجان رفت و ديگرباره خوارزميان بر عراق مستولى شذند ، و لشكر مياجق با رى آمذند و همان ظلم آغاز نهاذند ، خوارزمشاه را ازين حال خبر شذ بعراق راند ، چون مياجق قوّت مقاومت نداشت ياوگى آغازيذ و به راه دينور و ليشتر بيرون رفت و خوارزمشاه بر اثر ، چو تنگ رسيذ مياجق جمله چهارپاى را پى زذ و اسباب به آب داذ و جريده برى رفت و بر قلعهء اردهن شذ ، خوارزمشاه همچنان بر پى ميرفت تا او بعجز به زير آمذ و گرفتار شذ و مادّهء آن فتنه و ظلم منقطع شذ « 2 » و انصار و اعوان او همه را بكشت ، و لشكر خوارزمشاه هربار از عراق غنيمتها برده بوذند ازين بار مسلمانانرا هيچ نمانده بوذ بدر قزوين رفتند و از ولايات ملاحدهء مخاذيل نعمتى تمام حاصل كردند « 3 » و عراق خراب و يباب بگذاشتند و طمع از آن مملكت برداشتند ، و چون خوارزمشاه با خوارزم رفت بر وزير « 4 » متغيّر شذ كه مياجق حمايتى او بوذه بوذ ، ملاحده را فرموذ تا وزير را زخم زذند « 5 » و مياجق را نگوسار بر دار كردند ، و چند روز در شهر مىفرموذ « 6 » كه هر كه كفران نعمت خذاوندگار كنذ چنين گرفتار شوذ ، او نيز بكفران نعمت خذاوندگار « 7 » گرفتار شذ و ميان مرگ او و مرگ ايشان دو ماه نبوذ « 8 » ، عراقيان بياسوذند و از خصمان ايمن ببوذند و شاذى نموذند ، ملك ازبك و ككجه « 9 » خوارزميى چند را كه در عراق بوذند زخم شمشيرى چند
هامش
( 1 ) يعنى سلطان طغرل ،
( 2 ) ذلك فى ربيع الاوّل سنة 595 ( ر ك به آ ا ج 12 ص 100 )
( 3 ) آ ا ج 12 ص 100 ، تاريخ جهانگشاى جوينى ج 2 ص 43 - 45
( 4 ) هو نظام الملك مسعود بن على ( آ ا ) ،
( 5 ) فى جمادى الآخرة سنة 596 ( آ ا ) ر ك نيز بتاريخ جهانگشاى ج 2 ص 45 ،
( 6 ) يعنى خوارزمشاه مىفرمود ،
( 7 ) اينجا مراد از خداوندگار سلطان طغرل است ظاهرا ، رك بص 370 در سابق ،
( 8 ) توفّى خوارزمشاه فى رمضان سنة 596 ( آ ا ) ،
( 9 ) در ن ا اينجا يك واو زيادى است ،