تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
لشكر مياجق نهب و غارت آغاز كردند و خاك ولايت همذان برگرفتند و تا در كرمانشاهان و حدود ابهر و زنگان طوف كردند و خروس خوان برداشتند و گاو بنده را بيكار « 1 » گذاشتند ظلم از حد ببردند و مردم را بغم سپردند و اين بيت برخواندند ، شعر
( اگر نيستت چيز لختى بورز * كه بىچيز را كس ندارذ بارز توانگر بوذ آنك دل راذ داشت * درم گرد كردن بدل ياذ داشت ) « 2 » همى خورد بايذ كسى را كه هست * منم تنگ دل تا شذم تنگ دست ببخش و بياراى و فردا مگوى * كه فردا مگر تنگى آرذ به روى
شمس الدّين مياجق نان عراق ببخشيذ و دعوى سلطنت كرد و اطراف عراق بپيموذ و چون به روى زمين چيزى نمانده بوذ زيرزمين مىشكافتند و نهانها مىگرفتند و بذين طريق اسبابى عظيم حاصل كرد و باندك مدّت بر جمله عراق مستولى شذ ، و ظلمهايى كه او و حشم او كردند بر كافر ابخازى و ترك خطايى و فرنگ شامى نه گذشته بوذ ، و رحمت مسلمانى در دل ايشان نبوذ خون آدمى چو آب مىريختند و بر مدارس مصادره مىنوشتند كه گبر و ترسا و جهوذ و بت‌پرست روا نمىدارذ كه آتش‌كذه و كليسيا و كنشته و بت‌خانه را رنجى رسانذ آن ظالمان در عراق قانونى نهاذند و بر مدارس و مساجد و علما مصادرات نبشتند و اين بدعت و بال جان ايشان شذ كه مثل : لحوم العلماء مسمومة ، ملك الامرا جمال الدّين اى ابه و امير علم با دو سه امير چهار هزار عنان جمع كردند و اتابك بو بكر را بياوردند و مياجق را در نواحى قها بشكستند عراق مضبوط شذ ، و آن زمستان اتابك برى بوذ صدر وزّان « 3 » غدرى كرد و اتابك را لشكر اندك بوذ كه بسر نان پراگنده شذه بوذند فرا اتابك نموذ كه خوارزمشاه شبيخون مىكنذ بيك شبانروز از دهستان بدامغان
هامش
( 1 ) كذا فى هذا الموضع و هو الصّواب لا غير ، و در سابق ( ص 377 س 6 ) : بيكبار ( 2 ) شه ص 1427 س 15 ، 14 ، ( 3 ) ر ك بص 386 ح 2 در سابق
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 398 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال