فلك چون كارسازيها نمايذ * نخست از پرده بازيها نمايذ
بدهقانى چو گنجى داذ خواهذ * نخست از رنج بردش ياذ خواهذ
اگر خار و حسك در ره نمانذ * گل و شمشاذ را قيمت كه دانذ
روز آذينه [ 20 رجب سنة 594 ] فرمان خوارزمشاه بر خواندند بحضور علآء الدّولة « 1 » و ايمّهء همذان ، نوشته بوذ كه ملك عادل كشورگشاى پيروز جنگ حاجب كبير ملك امرآء الشرق و الغرب شمس الدّين ظهير الاسلام و المسلمين الغ حاجب غازى قير « 2 » اسفهسلار مياجق ظهير امير المؤمنين بندهء ماست و ما را معدلت او معلوم است راى چنان « 3 » اقتضا كرد كه در جملهء عراق نايب ما باشذ و آنچ در سابقه فرموذهايم پيش گيرذ و رؤسا و قضاة و ديگر عمّال را رجوع با وى است ، و هم در آن روز مثال ايالت حسام « 4 » جاندار برخواندند و آن ناكس ناجوانمرد ظلمهايى كرد كه ملحد و كافر روا ندارذ بر خون و مال مسلمانان هيچ ابقا نمىكرد ، و مياجق با وى حيلتى كرد گفت من دختر بپسر تو مىدهم قضاة و ايمّه را حاضر كرد و او را خوذ دختر نبوذ مجهول خطبهء [ ى ] بخواندند ، ده هزار دينار حسام را خرج افتاذ و صذ خروار از انواع نعم ملبوس و مأكول ، روز دوّم حملى حسام باسم شيربها بفرستاذ و آن وصلت محال بوذ و باذ ، و هر ظلم كه حسام كرد بذين خرج بر نيامذ بناحق قضاة و ايمّه را مصادره كرده و بناواجب بداذه و خزى و نكال عاجل و وزر و و بال آجل به گردن بدوزخ برد ، مثل : اخسر النّاس من اخذ من غير حقّ و اعطى غير مستحقّ « 5 » ، خوارزمشاه او را بنكالى كشت كه عبرت عالميان را مىشايست و زنش از غصّه بمرد و پسرش باسبى در نميرسذ 67 ، شعر :
بر ظلم نكرد هيچكس سوذ * تا هست جهان هميشه اين بوذ
هامش
( 1 ) معلوم نشد اين علاء الدّولة كيست و شايد مقصود مجد الدّين علاء الدّولة باشد ،
( 2 ) و فى الاصل : قبر ؟ ؟ ؟ ( بدون نقط ياء ) ، ر ك بص 396 ح 3 ،
( 3 ) در حاشيه بخطّ الحاقى افزوده شده : اراى ما جنان ،
( 4 ) ن ا : حسن ، ر ك به ما بعد ،
( 5 ) فقf . 11 a