يگانه و پيشوايى درين زمانه بوذ بهاء الدّين ابو العلا كه حسب و نسب و اموال موروث و مكتسب داشت از خانهء او بخروارها زر و نقره بيرون بردند و جايى بشكافتند اموال عادى ظاهر شذ نردبانى نقرگين و امثال اين ، او مردى لطيف بوذ و ظريف يكى را گفت اى جوان سوالى دارم جواب ده تا اين مالها بر شما حلال كنم از هفده پذر اين سرا بميراث به من رسيذ و ده بار عمارت فرموذم و به بدست پيموذم ازين نشانى نديذم و بذين نهانى نرسيذم تو اين چه مىدانى و چون مىتوانى ، خوارزمى گفت اى دانشمند با تو راست بگويم اين دنيا مردارست الدّنيا جيفة و سگ بوى بمردار نيكو برذ ، اين سخن شفاى آن بزرگ شذ و دل خوش كرد ، و خوارزميان چهارپاى آن ولايت و مالها بخوارزم فرستاذند ، و غزّان در خراسان آن بىرسمى نكردند و آن بىرحمى ننموذند كه خوارزميان با عراقيان از خون بناحق و ظلم و نهب و خرابى ، و اگر بشرح نوشته آيذ ده كتاب چنين باشذ ، و رافضيان كاشان عليهم اللّعنة آن ظالمانرا بر آن مىداشتند كه ولايت مىكندند و به شهر مىآوردند و بذيشان مىفروختند ، و هفتاذ و دو فرقه طوايف اسلام هيچ را ملحد نشايذ خواند و لعنت نشايذ كرد الّا رافضى را كه ايشان اهل قبلهء ما نيستند و اجتهاد مجتهدان باطل دانند و نماز پنجگانه را با سه آوردهاند و زكات برداشته يعنى كه ابو بكر صدّيق در آن غلوّ كرد و از اهل ردّه بستذ و به حج بطوس روند هزار مرد كاشى را حاجى خوانند كه نه كعبه ديذ و نه ببغداذ رسيذ بطوس رفته باشذ ، و خبرى از عايشهء صدّيقه رضى اللّه عنها روايت كنند تا كس نگويذ كه دروغست كه هرچ به زيارت طوس رسذ بهفتاذ حج مقبول باشذ ، و دعاگوى را خويشى بوذ گفته است همچنانك ماركهن شوذ اژدرها گردذ رافضى كه كهن شوذ ملحد و باطنى گردذ ، و شرح فضايح و قبايح رافضيان و خبث عقيدت ايشان در كتابى مفرد آوردهام ، و شمس الدّين لاغرى اين بيتها خوش گفت ، شعر :
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: محمد بن علي بن سليمان الراوندي
ص٣٩٤