تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
آرذ محمود عقلاست ، و درين روزگار ملك و دين كافرى و مسلمانيست تا از مسلمانى اعراض نمىكنند بپاذشاهى نميرسند لاجرم نه ملك مىمانذ و نه جهان ، مثل : الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظّلم ، و نور الدّين ككجه بسر ايوه دوانيذ به گمان آنك ايشان از پيش برخيزند ، كار بر خلاف پندار آمذ ، ملك الايوه فخر الدّين ابراهيم كه چون سليمن ديوان دزد را ببند آورده بوذ صدر الدّين دونى را برسالت بازبك فرستاذ كه اين بنده « 1 » بر سر معيشتى كه خليفه و خوارزمشاه به من داذه‌اند دوانيذه است اگر بفرمان شماست تا دانم اگر نه جواب او سهلست ، ملك فرموذ كه دفعش بكنذ چه ما نفرموذه‌ايم ، ككجه بدانست كه مصاف مىبايذ داذ غارتى چند بكرد و با همذان آمذ ، شعر « 2 »
منادى را ندا فرموذ در شهر * كه واى آنك او بر كس كنذ قهر اگر اسپى روذ در كشت‌زارى * و گر غصبى روذ بر ميوه‌دارى و گر كس روى نامحرم ببينذ * و گر در خانهء تركى نشينذ سياست را ز من گردذ سزاوار * برين سوگندهايى [ خورد ] « 3 » بسيار
مردم را غافل مىكرد و بذين طريق اموال حاصل مىكرد ، و اين همه ظلم بارشاد قاضى زنجانى بوذ آن روباه سياه دين تباه پرگناه ابليس در صورت ادريس سر تا پاى تلبينس كه بسبب قضا بر املاك و اموال مردم اطّلاع داشت خاطر برگماشت و هركسى را سررشتهء بدست عوانان مىداذ تا عصمت از اموال و املاك مسلمانان برخاست كه چون ظالمان را نظر درافتاذ و حيل « 4 » قضاة در صورت شرع بدانستند « 5 » بخانهاى مسلمانان بردن « 5 » مبالات نمى « 6 » نموذند ، مصراع « 7 » چو دزدى با چراغ آيذ گزيذه‌تر برذ كالا ،
هامش
( 1 ) يعنى نور الدّين ككجه ( 2 ) از خسرو شيرين نظامى در « آغاز داستان خسرو شيرين » ( خمسه ص 61 ) ( 3 ) در ن ا محو شده است ( 4 ) ن ا : خيل ( 5 - 5 ) كذا و مفهوم اين جمله معلوم نشد ( 6 ) ن ا : مى ( 7 ) ن ا : شعر ، صدر آن اينست : تو علم آموختى از حرص اينك ترس كاندر شب ، و اين بيت از حكيم سنائى غزنوى است ( مجمع الفصحاء ج 1 ص 255 )