تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
بيافت ، و عزّ الدّين صتماز بخشم بزنجان شذ كه رجوع همه ملك با اى ابه بوذ ، و در ششم ربيع الاوّل سنة ثلاث و تسعين [ و خمس ماية ] پسران قرآن خوان و پسر [ نور الدّين ] قرا كه داماذان جمال الدّين اى ابه بوذند هريكى با هزار عنان به خدمت ازبك آمذند و در همذان حاكم بوذند ، ايالت پسر قرآن خوان را بوذ و عدل مىفرموذ و همه به حكم خذاوند ملك الامرا جمال الدّين اى ابه بوذ و همذان و ولايت مىآسوذ ، شعر « 1 »
كه باذ آن پاذشه دايم جهاندار * خذايش باذ ياور « 2 » دولتش يار فلك بند كمر شمشير باذش * تن پيل و شكوه شير باذش سرى كز خدمتش جويذ جذايى * مباذ از زخم شمشيرش رهايى هميشه در جهان فرمان روان باذ * خذايش ياور هردو جهان باذ
و در آن وقت امير علم با حسام جاندار و نور الدّين حسن به بغداذ بوذ و معين كاشى نايب وزير بوذ ، ابو الهيج « 3 » السمين را از خليفه درخواستند تا بهمذان آيند « 4 » ، خليفه ملاطفهء [ ى ] نوشت بابو الهيج كه پرسش بخوانذ و بدر همذان روذ و جمعى را كه آنجااند برانذ ، چون بهمذان آمذند ملك ازبك در حصار شذ بيك لحظه همذان بستذند و پسر قرآن خوان را از اسپ بيفگندند ، او خواست كه بگريزذ كرديش بشناخت و بر اسپ خوذ نشاند و عنان بگرفت تا ببرذ غلامى بوى رسيذ دست كرد بشمشير بيفگند و پسر قرآن خوان بجست ، و اين مصاف روز سه شنبه نهم جمادى الآخر [ ة ] سنة ثلاث و تسعين و خمس ماية بوذ ، امير علم در خدمت ملك رسيذ زمين ببوسيذ و پرسش خليفه برسانيذ و حمايلى بذو داذ گفت امير المؤمنين
هامش
( 1 ) از خسرو شيرين نظامى در « پاسخ دادن شيرين مر خسرو را » ( خمسه ص 145 ) ( 2 ) ن ا اينجا يك واو زيادى دارد ، ( 3 ) ا آ : ابو الهيجاء ، قال هو من اكابر امراء مصر و يعرف بالسّمين لانّه كان كثير السّمن و كان فى اقطاعه اخيرا البيت المقدّس و غيره ممّا يجاوره . . . ( آ ا ج 12 ص 81 ) ( 4 ) كذا و لعلّه « آيذ »