هرآنكس كه بذ كرد كيفر برذ * چنين دانذ آنكس كه دارذ خرذ « 1 »
( درختى كه پروردى آيذ ببار * ببينى بويژه برش بر كنار
گرش بار خارست خوذ كشتهء * و گر پرنيانست خوذ رشتهء ) « 2 »
خوارزمشاه را انتباه گونهء ببوذ بدر زنجان آمذ و رسول فرستاذ باتابك بو بكر و بخطّ خوذ چند سطر نوشت كه فرزند بو بكر پرسش بخوانذ و بدانذ كه ما را بخوارزم مهمّاتست مىبايذ كه همذان به نظر عنايت آن فرزند ملحوظ باشذ ، او جواب نبشت كه من در ثغر كافرم « 3 » بذات خوذ بذين مهم قيام نموذن متعذّرست براذر ازبك را فرستاذم ، چون خوارزمشاه برى
f . 51 a
رسيذ ازبك بهمذان آمذ و عزّ الدّين صتماز از بند كافر « 3 » جسته بوذ در خدمت ازبك بيامذ ، و نور الدّين ككجه « 4 » غلامى متهوّر و ظالم بوذ ايالت همذان بستذ و نه چندان ظلم و بىرسمى كرد كه در وهم آيذ و تنّور شنقصه چنان گرم شذ كه همذان و نواحى آن بسوخت تا عزّ الدّين صتماز با ملك بساخت كه او را بگيرذ بدانست و بگريخت و ولايت همذان بغارتيذ و كاروان اصفهان بزذ ، شعر :
ز بيداذى پاذشه در جهان * همه نيكويها شوذ در نهان
نگر تا چه كارى همان بدروى * سخن هرچ گويى همان بشنوى « 5 »
و خذاوند پاذشاه ملك الامرا جمال الدّين اى ابه الاعظم اتابكى كه يگانهء اين زمان و نيكوسيرت جهان بوذ و سالار و سرور عراقيان خير در ناصيهء مبارك او بوذ و بقيّت عمارت در عراق ازو بوذ كه تا قيامت آن دولت بماناذ و خاندان او پاينده باذ و از ملك و عمر و فرزندان برخوردار باذ به خدمت ملك ازبك آمذ و او را اتابكى كرد و احوال او مضبوط داشت و مملكت با دست گرفت و احترامى تمام و حكمى بكام
هامش
( 1 ) شه ص 1169 س 22
( 2 ) ايضا ص 90 س 18 - 19 ،
( 3 ) مراد از كافر ملك ابحاز است ظاهرا ،
( 4 ) آا : كوكجه ، قال هو من مماليك البهلوان الاتابك ،
( 5 ) شه ص 378 س 11 ،