چيره شذند و قرا غلامان عراق يك سواره و دو سواره با خوارزميان ايستاذند و راه ظلم و خرابى كردن بذيشان نموذند ، و هرجا كه ديهى مانده بوذ چهارپاش مىراندند و روستايى گليم زارى در دوش از پس مىشذ تا پيش او گاو مىكشتند و كباب مىكردند و روستايى جگر مى خورد امّا آن خوذ بذين طريق خروسخوان از ولايت عراق برداشتند و گاو بنده را بيكبار « 1 » گذاشتند ، شعر « 2 »
هر آن پاذشه كوست بيداذگر * جهان زو شوذ پاك زير و زبر
برو بر پس از مرگ نفرين بوذ * همان نام او شاه بىدين بوذ
هر آن پاذشه كو ببذ راه جست * ز نيكيش بايذ دل و دست شست
ز كشورش بپراگنذ زير دست * همان از درش مرد خسروپرست
و عراقيان بملك الايوه « 3 » پيوستند و در حضرت او بنشستند و راى زذند تا امير حاجب كبير شمس الدّين محمّد بن محمود كنجهء « 4 » 64 و چند كس از اعيان بزرگان عراق در خدمت وى بدار الخلافة رفتند و از آنجا با مؤيّد الدّين « 5 » وزير عهد رفت و با پنج هزار عنان بدار الملك همذان آمذند « 6 » و عراق بقيّتى كه مانده بوذ بغارتيذند و اسباب بساختند از نو و بدر رى رفتند ، يونس خان در مقابله نيامذ بدر گرگان رفت و حال بر پذر عرض داذ ، عراقيان با مؤيّد الدّين نيز نساختند و بر وى عصيان كردند و به شهر رى در حصار شذند و جنگ مىبوذ « 7 » ، شعر :
( كجا پاذشاهيست بىجنگ نيست * وگر چند روى زمين تنگ نيست
اگر پيل با پشّه كين آورذ * همه رخنه در داذ و دين آورذ ) « 8 »
ز هر گوهرى گوهر استوار * تن خشنذى ديذم از روزگار
هامش
( 1 ) كذا فى ن ا و الصّواب : بيكار ، ( ر ك بص 398 س 3 در مابعد )
( 2 ) شه ص 1456 س 6 - 7 ، 9 - 10 ،
( 3 ) ر ك بص 346 ح 1 در سابق ،
( 4 ) كذا فى الاصل ، ضبط اين كلمه ممكن نشد ولى احتمال دارد كه شايد نسبت بگنجه باشد يعنى « گنجوى » ،
( 5 ) آ ا افزوده : ابن القصّاب ( ج 12 ص 72 ) ،
( 6 ) فى شوّال سنة 591 ( آ ا ) ،
( 7 ) آ ا ج 12 ص 72 - 73 ،
( 8 ) شه ص 228 س 1 ، 23 ،