تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
قبضهء تعذّر ماند و بعجز از قلعهء فرّزين بازگشت و نتوانست ستذن و ملك الامرا جمال الدّين اى ابه قلعه را عمارتها كرد و احكامهاى زيادتى فرموذ و او را مستخلص ببوذ « 1 » و استظهار خان و مان و آسايش فرزندان او كه تا قيامت بماناذ بذان قلعه است و خانه بذان مانده ، شعر :
گرامىتر از خون دل چيز نيست * خرذمند فرزند با دل يكيست « 2 » چنين گفت مر بچّه را نرّ شير * كه فرزند ما گر نباشذ دلير ببرّيم ازو مهر و پيوند پاك * پذرش آب دريا بوذ مام خاك ( به فرزند باشذ پذر شاذ دل * ز غمها بذو دارذ آزاذ دل اگر مهربان باشذ او بر پذر * بنيكى گراينده و داذگر ) « 3 » همه پاك پوشذ همه پاك خور * كنذ كار بر پندهاى پذر تو خوردن بياراى و بيشى ببخش * مكن روز را بر دل خويش رخش « 4 » بجوى و بياب و بپوش و بخور * ترا بهره اينست ازين ره‌گذر « 5 » ( ترا داذ فرزند را هم دهذ * درختى كه از بيخ تو برجهذ كمى نيست در بخشش داذگر * فزونى بخور درد و انده مخور ) « 6 »
و قتلغ اينانج و لشكر عراق روزى مسعود و طالعى ميمون اختيار كردند و
f . 147 a
لشكر بر آن اختيار روانه شذ و بدار الملك آمذند و آنچ در سرشت ايشان بوذ از عصيان ظاهر كردند ، پسر خوارزمشاه يونس خان از رى روى بذيشان نهاذ با تجمّلى تمام و آرايشى بكام و حشمى بنظام ، عراقيان از پيش برخاستند و روى بجانب بغداذ نهاذند ، يونس خان دنبال ايشان داشت ميان ديه محمّدى و سامين مقابله كردند و مصاف بياراستند و مقاتلت كردند در شهور سنهء احدى و تسعين [ و خمس ماية ] ، عراقيان بيك لحظه تجمّل و اسباب بگذاشتند و راه بغداذ برداشتند ، و خوارزميان
هامش
( 1 ) ن ا : ببوذ ؟ ؟ ؟ ، ( 2 ) شه ص 1698 س 17 ، ( 3 ) ايضا ص 1784 س 27 - 28 ، ( 4 ) شه : پخش ، ( ص 546 س 27 ) ( 5 ) ايضا ص 507 س 4 ، ( 6 ) ايضا ص 547 س 2 ، 4 ،
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 376 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال