تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
از آن پشت جهانى « 1 » شذ شكسته * كه بر روى زمين شاه جهان نيست « 2 » رعيّت خسته‌اند آرى سبب هست * رمه پرگنده‌اند آرى شبان نيست چرا دشمن همى شادى فزايذ * كه دشمن را ازين ضربت امان نيست بدشمن گو مشو غرّه بگردون * كه گردون نيز يارى مهربان نيست فلك را هيچ روزى نيست تا شب * كزينش گونه تيرى در كمان نيست بكام كس نخواهذ گشت گردون * كه گردون را بدست كس عنان نيست چه چاره جز رضا داذن بتقدير * چو دستى با قضاى آسمان نيست
بيوه‌گان « 3 » بر شوهران چندان نمىگريند كه جهان بر سلطان ، شعر « 4 »
بر هر دلى رسيذ ز مرگش جراحتى * در زندگىّ بىتو نبينيم « 5 » راحتى مرگ ار فدى قبول كنذ ما همى خريم * هر موى بر تن تو بصذ جان نازنين تا ماذر زمانه بزايذ چو تو خلف * اى بس كه دور چرخ شهور آرذ و سنين دردا و حسرتا كه تو رفتى به زير خاك * ما چند بيت گفتيم اين بوذ و خوذ همين كوتاه كن از آنك وفات چنان كسى * هايل‌ترست از آنك كسش مرثيت كنذ
هامش
( 1 ) ن‌د : شريعت ( 2 ) ن‌د : كه اندر صفّ اين آن پهلوان نيست ( 3 ) كذا فى ن ا و الظّاهر : بيوگان ( 4 ) سه بيت ميانى از جمال الدّين عبد الرّزّاق است در مرثيهء صدر جهان قوام الدّين اصفهانى سابق الذّكر ، مطلعش اينست :باز اين چه ظلم هست كه در مجمعى چنين * كس را شكيب نيست دريغا قوام دينو منها ايضا :معشوق اهل عالم و مخدوم روزگار * رفتست و ما بمانده زهى جان آهنين آوخ كه رفت آنكه ز جود و وجود او * بازوى دين قوى شد پهلوى جان شمين هم آفتاب مجمع و هم آسمان شرع * هم پيشواى ملّت و هم پهلوان دين يا رب تو ركن دين را در حفظ خود بدار * او را تو باش تا بايد حافظ و معيندر شعر اخير مراد از ركن دين امام ركن الدّين صاعد بن مسعود اصفهانى است ( ر ك بص 41 س 10 در سابق ) ، و اين مرثيه جمله 47 بيت دارد ، ( ديوان جمال الدّينOr . 2880 , ff . 294 a - 295 b) ( 5 ) ن ا : نبينم