تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥

مستولى شذن خوارزمشاه بر مملكت عراق و ذكر ظلمها و شرح غارت كردن او و لشكرش

خوارزمشاه چهارم ماه رجب سنة تسعين و خمس ماية با عراقيان بدار الملك همذان رسيذ و بر تخت نشست و عراقيانرا خوار و خاكسار
f . 146 b
داشت و شمشيرهاشان بازگشوذ و مالهاى عراق بكلّى برداشت و اثر آباذانى نگذاشت و لشكر از ديهها خاك برگرفتند و در ميان دزج و قاسماباذ كوشكى بنا فرموذ و بيك ماه بپرداخت و امرا نقل عمارت كوشكها كردند و هركس كوشكى ساختند ، او بعظمتى عظيم در آن كوشك بار داذ و ايمّهء همذان را تشريف جبّه و دستار فرستاذ و نان عراق قسمت كرد ، اصفهان بقتلغ اينانج داذ سربست و ايالت همذان بقراقز اتابكى داذ و رى بملك يونس خان ، چون او بخوارزم رسيذ خذاوند ملك الامرا الغ باربك اى ابه عزّ نصره خواست كه قلعهء فرّزين با دست گيرذ قراقز را فرموذ تا عصيان با يونس خان ظاهر كرد و او بذات مبارك خوذ بر سر قلعه دوانيذ ، شعر :
( دليرى ز هشيار بوذن بوذ * دلاور بجاى ستوذن بوذ همان كاهلىّ تو از بذدليست * هم آواز با بذدلى كاهليست ) « 1 » همان نيست با مرد بذخواه راى * اگر پند گيرى بنيكى گراى بذ و نيك بر ما همى بگذرذ * چنين دانذ آنكس كه دارذ خرذ « 2 »
مردم قلعه درحال شمس الدّين مبارك را از قلعه به زير كردند و قلعه بيك لحظه مسلّم شذ ، و آن پاذشاه رحيم شمس الدّين مبارك را امان داذ تا بخوارزم رفت و خوارزمشاه را بر سر آن داشت كه چون بهمذان رسذ بقلعهء فرّزين گذر كنذ و قلعه با قبض گيرذ ، چون بيامذ اين مراد در
هامش
( 1 ) شه ص 1429 س 9 ، 11 ، ( 2 ) ايضا ص 1973 س 12 ،