الملك همذان آوردند و خطبه خواندند و اموال بسيار و تجمّل بىشمار مصحوب او بوذ ، در ماه رمضان « 1 » بدار الملك همذان سلطانرا با وى زفاف رفت و مدّتى در سراى باربك خدمت سلطان كرد و سلطانرا چنان نموذند كه او با تو همان حركت قزل ارسلان خواهذ كرد ، سلطان بفرموذ تا او را زه نهاذند ، [ شعر ] :
چنينست باذافره داذگر * همه بذكنش را بذ آيذ بسر « 2 »
اگر بذكنش زور دارذ چو شير * نبايذ كباشذ بيزدان دلير « 3 »
( ندارذ همى راز مردم جهان * همان به كه نيكى كنى در نهان
چو بىرنج باشى و پاكيزه راى * از آن بهره يا بى بهردو سراى ) « 4 »
اگر چرخ گردان كشذ زين تو * سرنجام خاكست بالين تو « 5 »
و مجد الدّين علآء الدّولة در غيبت سلطان با مطربى زليخا « 6 » نام كه از معشوقگان سلطان بوذ عشرت كرده بوذ ، شعر :
كسى كو بوذ برخرذ پاذشا * روانرا نرانذ به راه هوا
سلطان او را بگرفت و پانصذ هزار دينار زر سرخ يك نقد دو دو سبيكه بر هم پيخته 62 هريك هزار دينار بديوان سلطان گزارد ، سلطان او را با زر اسير بقلعهء قزوين « 7 » فرستاذ ، شعر :
چنين گفت دانا كه مردن بنام * به از زنده دشمن بذو شاذكام « 8 »
تو با دشمنت رخ پر آژنگ دار * بذانديش را چهره بىرنگ دار « 9 »
هامش
« انفذ [ السلطان ] من عنده عزّ الدّين فرج الخادم فاقام عندها [ اى عند اينانج خاتون ] ايّاما الى ان تجهّزت باحسن الجهاز و قصدت خدمة السلطان . . . »( f . 104 a )، شايد كه « مخلص سعد » لقب اين عزّ الدّين فرج بوده باشد
( 1 ) بقول ابى حامد رمضان سنهء 588 است
( 2 ) شه ص 1690 س 14
( 3 ) ايضا ص 1695 س 23
( 4 ) ايضا ص 1684 س 12 - 13
( 5 ) ايضا ص 67 س 10
( 6 ) ن ا اينجا يك واو زيادى دارد
( 7 ) كذا فى ن ا و لعلّه « فرّزين »
( 8 ) شه ص 352 س 17
( 9 ) ايضا ص 1424 س 12