اسفهسلار حسام الدّين دزمارى و امير بار اناسوغلى « 1 » سلطانرا از قلعه بيرون آوردند و با لشكرى حقير كارى خطير پيش گرفتند « 2 » و روى بلشكر عراق آوردند ، و هر اميرى عراقى را صذ چندان شوكت بوذ عراقيان را اين حركت بازى آمذ جنگى حجازى « 3 » بساختند و بدر قزوين جمل و صفّينى نهاذند « 4 » ، دولت سلطان هم بذيشان جوابشان بكرد بعضى رهو كردند و بعضى اسپانشان گندم خورده بوذند قوّت مصاف نداشتند سقط شذند ، سواران پياذه ماندند سران امرا بجانى جان بجستند و اسباب بگذاشتند ، و سلطانيان با غنيمتهاى بسيار و اسپ و سلاح بى شمار روى بدار الملك همذان نهاذند ، ملك مقرّر شذ و سلطان موقّر گشت و بندگان از اطراف روى به خدمت تخت اعلى نهاذند ، شعر « 5 »
دگرباره شهنشاه جوانبخت * كه او با تاج بوذ آرايش تخت
بسلطانى بتاج و تخت پيوست * بجاى ارسلان بر تخت بنشست
پناه ملك شاهنشاه طغرل * خذاوند جهان سلطان مقبل
سريرافروز اقليم معانى * ولايت گير ملك زندگانى
ملك طغرل كه بذ داراى عالم * سپهردولت و درياى عالم
بفتح هفت كشور سر برآورد * سر نه چرخ را در چنبر آورد
حبش را زلف در طمغاج پيوست * طراز شوشتر در جاج پيوست
بباز چتر عنقا را گرفته * بتاج زر ثريّا را گرفته
شكوهش چتر بر گردون رسانيذ * سمندش كرّه بر جيحون جهانيذ
گهش خاقان خراج چين فرستاذ * گهش قيصر گزيت دين فرستاذ
هامش
( 1 ) در ن ا ما بين الف و نون در « اناسوغلى » حرفى تراشيده است و اينطور است :
« ا ناسوغلى » تگ : سيف الدين محمود اثاثعلى ، ذيل ابى حامد : محمود اماسفلى ، زت :
محمود بن سنا ( كذا ) التركمانى ، يكى از بندگان اتابك پهلوان بود
( 2 ) لشكر سلطان سه هزار سوار بود و لشكر عراق بيش از پانزده هزار ( زت )
( 3 ) كذا ( )
( 4 ) روز آدينه پانزدهم جمادى الآخر سنهء 588 مصاف دادند ( ذيل ابى حامد )
( 5 ) از خسرو شيرين نظامى در « دعاى دولت سلطان اعظم قزل ارسلان » ( خمسه طبع طهران ص 53 - 54 )