و كليذ بشمس الدّين مبارك سپرد كه خاصگى و محلّ اعتماد سلطان بوذ .
و سلطان خزاين و ذخاير و دفاين و اسيران را بذانجا مىفرستاذ ، و عزّ الدّين فرح « 1 » از اصفهان و نواحى آن هفتاذ خروار خزانه بفرّزين فرستاذ و قراقز سلطانى و حاجب خاص ملك الامرا جمال الدّين اى ابه را حمايت كردند و تربيت نموذند تا سلطان بازش اقطاع فرموذ و در خدمت مى بوذ ، خوارزمشاه برى آمذه بوذ 61 و قلعهء طبرك در ضبط آورد ، و اينانج خاتون بسرجاهان « 2 » شده و دختر سلطانرا از بهر يونس خان « 3 » بخواسته و بازگشته ، بفصل بهار در شهور سنهء تسع و ثمانين [ و خمس ماية ] سلطان عالم برى رفت و قلعهء طبرك را حصار داذ و بستذ و خراب كرد و مادّهء آن فتنه از رى برداشت و طمغاج خوارزمى را كه كوتوال بوذ كشته با خوارزم بردند و سران امراى خوارزم را دستگير كردند و اسير بقلعهء فرّزين فرستاذند ، و سلطان با همذان آمذ و خواجه معين برى بوذ جمعى خوارزميان بنواحى گرگان و بسطام و دامغان بوذند تاختن كردند ، خواجه معين « 4 » به خدمت تخت اعلى پيوست سلطان [ ركاب ] همايون برنجانيذ و
f , 144 a
خوارزميان را بجهانيذ و بدرهء خوار رى مصافى سخت رفت « 5 » و بيست و پنج كس از امراى خوارزم اسيروار گرفتار شذند چون مياجق و صوتاش و محمّد خان و غيرايشان و قتلى عظيم رفت ، و شاعرى خوارزمى اين دو بيتى به حضرت سلطان [ فرستاذ ] صذ دينارش [ انعام فرموذ ] ، شعر :
اى پيش عزيزان تو خوارزمى خوار * وى خنجر برّان تو خوارزمى خوار
زين بيش نيارذ كه ببينذ در خواب * از حملهء سمنان « 6 » تو خوارزمى خوار
و سلطان مخلص سعد « 7 » را بفرستاذ تا اينانج خاتون را از قلعهء سرجهان بدار
هامش
( 1 ) كذا فى الاصل ، زت در همهجاى : فرج و گويا همين صواب است
( 2 ) يعنى قلعهء سرجهان
( 3 ) پسر علاء الدّين تكش خوارزمشاه مذكور
( 4 ) ن ا اينجا يك واو زيادى دارد
( 5 ) چهارم محرّم سنهء 590 ( ذيل ابى حامد )
( 6 ) در ن ا در بالاى اين كلمه نوشته شده : غلام است
( 7 ) ز ت :