تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
بيا تا بشاذى دهيم و خوريم * چو وقت گذشتن بوذ بگذريم « 1 » چرا كشت بايذ درختى بدست * كه بارش بوذ زهر و بيخش كبست « 2 » چه با رنج باشى چه با تاج و تخت * ببايذت بستن بفرجام رخت « 3 »
و اتابك قزل ارسلان بر اثر بدر همذان آمذ و ملك مقرّر شذ و ملك سنجر بن سليمن را از قلعه بياورد تا بر تخت نشانذ و امرا را بر اقطاعات منشور داذ و روى باصفهان آورد و با اينانج خاتون زفاف كرد و عظمتى تمام و پاذشاهى بكام بيافت ، و از دار الخلافة او را عشوه داذند كه بر تخت سلطنت مىبايذ نشست ، سنجر را با قلعه فرستاذ و خوذ بر تخت سلطنت نشست و آيينى نو نهاذ و كفران نعمت خذاوندگار و غدر مبارك نيامذ ، و آن حركتى شوم بوذ كه دولت و سلطنت طغرلى در نوشت ، اينانج خاتون و امراى عراق كه مقرّر دولت او بوذند مخرّب قامت او شذند ، اتّفاقى كردند و دمار از خانها برآوردند همه بدست خوذ خانهاى خوذ ببردند ، اوّل انديشه كردند كه چون ما بر سلطان طغرل بيرون آمذيم و با وى غدر كرديم چگونه كسى بر ما اعتماد كنذ پيش از آنك سلطان جهان قزل ارسلان از ما انتقام كشذ ما او را بكشيم چه نبايذ كه او را انديشه باشذ كه ما را بردارذ و بندگان خوذ را بگمارذ ، اتّفاق كردند و او را مست خفته در خيمه بكشتند « 4 » و ملك با دست گرفتند و بر يكديگر قسمت كردند ، و اتابك ابو بكر هم در آن شب انگشترى و نشانهاى عمّ برداشت و بآذربيجان رفت و قلاع آن طرف و مملكت و خزاين و ذخاير در ضبط آورد و امراى ارّان و آذربيجان سر بر خط فرمان او نهاذند و كمر بندگى او دربستند ، قتلغ اينانج و عراقيان ملك عراق قسمت كردند
f . 143 a
و آذربيجان باتابك بو بكر بازگذاشتند ، و هم در آن سال جهان بلعجب شعبذهء [ ى ] انگيخت و رنگى برآميخت ، عراقيان در مملكت فارغ نشسته امير
هامش
( 1 ) شه ص 447 س 5 ( 2 ) ايضا ص 438 س 20 ( 3 ) ايضا ص 1411 س 20 ( 4 ) در شعبان سنهء 587 ( ر ك به ا آ ج 12 ص 49 - 50 )