آهم ز دل تنگ برون مىآيذ * چون ناله كه از چنگ برون مىآيذ
زين محنتها بيك نفس باز رهم * و آن يك نفس از سنگ برون مىآيذ
تفحّص اين حال و استكشاف اين مقال كردم گفتند اتابك روى بآذربيجان نهاذ و خيل قفچاق را بشكست و لشكر ايشانرا ترت و مرت كرد ، اطفال را ببرده بفروختند و كبار را اسير كردند و سلطان از دولت خوذ نااميذ شذ و بسر تربهء اسلاف آمذ و بنشست ، بعد از آن جمع امراى عراق بمواضعهء اتابك قزل ارسلان بر پى سلطان بدار الملك همذان آمذند و سلطان چنان نموذند كه ما از اتابك گريخته آمذيم و برسم ياوگى روى به خدمت نهاذيم اگر سلطان گناه ما ببخشذ و ما را قبول كنذ ما در خدمت باشيم اگر نه در اطراف پراگنده خواهيم شذ ، سلطان در جوال زرق و افتعال ايشان شذ و چون همه نادانان سخن دشمنان بخورد و كس فرستاذ و ايشان را سوگندان غلاظ بداذ نيز ايشان ايمان مغلّظه بر سلطان عرضه
f . 142 b
كردند و چون « 1 » عهد كرد تعيين مقام دست بوس ميدان شوّرين « 2 » بوذ ، سلطان بيرون شذ و ايشان بيامذند و گرد چتر همايون حلقه كردند و گفتند اتابك فرموذه است كه بدزمار « 3 » مىبايذ شذ ، فخر الدّين قتلغ قراقزى شمشيرى بر چتر سلطان زذ و سلطان اسيروار گرفته شذ « 4 » ، شعر :
چو دل بر نهى بر سراى كهن * كنذ ناز وز تو بپوشذ سخن « 5 »
( جهاندار بر چرخ چونين نبشت * بفرمان او بدروذ هرچ كشت
چه بندى دل اندر سراى سپنج * چه يازى برنج و چه نازى بگنج
كت از گنج « 6 » ديگر كسى برخورذ * خرذمند دشمن چرا پرورذ ) « 7 »
چهسازى چو چاره بدست تو نيست * اگرسازى ارنه جهانرا يكيست
هامش
( 1 ) « و چون » در متن مكرّر نوشته شده است
( 2 ) ع : سورين
( 3 ) ياقوت :
دزّ مار ( بتشديد زاء ) ، بقول تگ و ذيل ابى حامد سلطان در قلعهء كهران محبوس كرده شد
( 4 ) در رمضان سنهء 586 ( ذيل ابى حامد )
( 5 ) شه ص 507 س 2
( 6 ) ن ا : رنج
( 7 ) شه ص 447 س 4 ، 6 - 7