تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
گيتى چه خواهذ از من مسكين مستمند * عالم چه جويذ از من دل خستهء نژند دردا كه حلقه « 1 » گشت جهان پيش چشم « 1 » من * من مانده در ميانهء اين حلقه پاىبند اى دوستان چرا نكنذ ياذ من كسى * گويذ محمّد از چه سبب گشت مستمند اى مهتران و ياران اى بىعنايتان * رحمت كنيذ بر من دل خستهء نژند اى چاكران مخلص حقّم گذاشتيذ * دانيذ كز خذاى نباشذ چنين بسند پندم دهند هركس گويند صبر كن * بىدل چگونه صبر كنم پس چسوذ پند بسيار صبر كردم و سوذم نمىكنذ * اى دوستان نگوييذ كآخر « 2 » ز صبر چند
چون تن ضعيف از مشاقّ سفر بياسوذ لطف هوا آن علّتها بنموذ كه بضدّها تتبيّن الاشياء « 3 » ، مدّت يكسال و نيم رنجهايى كشيذم كه وهم بنى آدم ادراك چگونگيش نكنذ و از كيفيّت و كميّت او قاصر مانذ ، در فصل تابستان بحران يرقان بر دل و جان مستولى شذى و من نگران تا بخت منكوس سكنگبين تسكين پزذ بخت از آن دور بوذ و بوقت زمستان درد كمرگاه و ران قصد جان كردى و من جويان كه طبع معكوس شربت دوايى سازذ طبع از آن نفور بوذ ، روزى رنج و محنت چنان شدّت گرفته بوذ كه مرغ جان قصد پرواز مىكرد و طوطى دل
هامش
( 1 - 1 ) ن ا : كست جهان پيش ؟ ؟ ؟ حشم ( 2 ) كذا فى ن ا و وزن خراب است و بايد « آخر » ( بدون كاف ) باشد ( 3 ) صدره : و نذيمهم و بهم عرفنا فضله ، و البيت من قصيدة للمتنبّى يمدح بها ابا على هارون بن عبد العزيز الكاتب ( ديوان طبع برلن ص 197 )