گر مه نماند اين سه ستاره « 1 » بجاى باذ * او را نشستگاه بهشت خذاى باذ
يا رب تو مجد دين را پايه بلند كن * بر عمر عزّ دين « 2 » بركت پاىبند كن
گر شذ پذر بخلد و مقامى گزيذ خوب * اين نور ديذه را تو خذاى ارجمند كن
بر دوستانش هيچ گزند از زمين منه * دشمنش را بر آتش قهرش سپند كن
دارذ ز فضل و عقل و هنر مايهء تمام * بر وى تو اى خذا همه را سوذمند كن
بر خاك فخر دين بكرم رحمتى فرست * نقدى كه دارذ از كرم خوذ پسند كن
منّت خذايرا كه ثمر ز آن شجر « 3 » بجاست * f . 140 a مردانشه « 4 » جواد فرشته « 5 » سير بجاست
بعد از آن سلطان عالم بر حوالى همذان طوافى مىكرد و كرّ و فرّى مى كرد و ملك مستقيم نمىشذ تا « 6 » اتابك قزل ارسلان از آذربيجان « 7 » حركت كرد « 8 » و سلطان را قوّت « 9 » مقاومت او نبوذ بضرورت تختگاه « 10 » سلطنت بگذاشت « 11 » و بسبب شوريذه شذن عمّ « 12 » و عمّ زاذگان بر وى و استيلاى اعدا و كثرت عدد طغات بندگان روى بآذربيجان نهاذ و اتابك
هامش
( 1 ) مراد از سه ستاره سه پسر علاء الدّولة است يعنى سيّد مجد الدّين همايون و سيّد فخر الدّين خسرو شاه و سيّد عماد الدّين مردانشاه ، ( ر ك بص 45 - 46 در سابق )
( 2 ) پسر ديگر عربشه است ( )
( 3 ) ن ا : سحر
( 4 ) ن ا : مردانسه
( 5 ) فرسته
( 6 ) ن ا : تا ؟ ؟ ؟
( 7 ) ن ا : آذربيجان ؟ ؟ ؟
( 8 ) ذلك فى صفر سنة 585 ( ذيل ابى حامد )
( 9 ) ن ا : قوت ؟ ؟ ؟
( 10 ) ن ا : تختگاه ؟ ؟ ؟
( 11 ) ن ا : بكذاست
( 12 ) مراد از عمّ ملك محمّد بن طغرل است ظاهرا ، ( ر ك بص 338 ح 3 در سابق )