تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
نور چشم مصطفى و فخر آل مرتضى * آنك اهل البيت را آيين ازو بوذ و بها « 1 » اى خاك دور شو بسلامت ز « 2 » راه او * برگير زوذ پرده ز روى چو ماه او ترسم كه نيست درخور خسرو سرير نو * ترسم كه نيست لايق او پيشگاه او گويى چگونه افسر و تختش نهاذهءى * يا رب چه شكل ساختهء [ ى ] خوابگاه او دل بر سفر نهاذ و در ايوان طالعش * مىداشت زهره ماتم كار تباه او تقويم درد شاه بسرخى نبشته بوذ * كين عزم وين سفر نبوذ نيكخواه او نور دو چشم حيدر و سردار اهل بيت * خورشيذ فاطمه سر و سالار اهل بيت اى چرخ دون ز آل پيمبر چه خواستى * از خاندان حيدر صفدر چه خواستى در كربلا كمين بگشوذى تو بر حسين * او را گرفته بوذى ديگرچه خواستى بر خون شهريار قهستان شتاب تو * لايق نبوذ از آن سرلشكر چه خواستى اى چرخ روز كور نگويى چه كينت بوذ * وز شهريار تخمهء حيدر چه خواستى زه چون نهاذهء [ ى ] تو در آن حلق بىگناه * ز آن سيّد مطهّر انور چه خواستى
هامش
( 1 ) كذا فى الاصل ، اين بيت در بحر ديگرى است ( رمل ) و ساير ابيات در بحر مضارع ( 2 ) ن ا : از
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 354 | محمد بن علي بن سليمان الراوندي / محمد اقبال