نور چشم مصطفى و فخر آل مرتضى * آنك اهل البيت را آيين ازو بوذ و بها « 1 »
اى خاك دور شو بسلامت ز « 2 » راه او * برگير زوذ پرده ز روى چو ماه او
ترسم كه نيست درخور خسرو سرير نو * ترسم كه نيست لايق او پيشگاه او
گويى چگونه افسر و تختش نهاذهءى * يا رب چه شكل ساختهء [ ى ] خوابگاه او
دل بر سفر نهاذ و در ايوان طالعش * مىداشت زهره ماتم كار تباه او
تقويم درد شاه بسرخى نبشته بوذ * كين عزم وين سفر نبوذ نيكخواه او
نور دو چشم حيدر و سردار اهل بيت * خورشيذ فاطمه سر و سالار اهل بيت
اى چرخ دون ز آل پيمبر چه خواستى * از خاندان حيدر صفدر چه خواستى
در كربلا كمين بگشوذى تو بر حسين * او را گرفته بوذى ديگرچه خواستى
بر خون شهريار قهستان شتاب تو * لايق نبوذ از آن سرلشكر چه خواستى
اى چرخ روز كور نگويى چه كينت بوذ * وز شهريار تخمهء حيدر چه خواستى
زه چون نهاذهء [ ى ] تو در آن حلق بىگناه * ز آن سيّد مطهّر انور چه خواستى
هامش
( 1 ) كذا فى الاصل ، اين بيت در بحر ديگرى است ( رمل ) و ساير ابيات در بحر مضارع
( 2 ) ن ا : از