اينانج خاتون و خواجه عزيز و بعضى امرا راى زذند كه جمله مىبايذ شذ و با سلطان عهد كردن و اتابك قزل را همچنان ارّان و آذربيجان مسلّم گذاشتن و امير سلاح سلطان مىباشذ چنانك مىبوذ و او را نديذن ، و اينانج خاتون ميل بسلطان داشتى ميخواست كه به عقد عقد سلطانى محلّى گردذ تصديق مىكرد ، شعر :
هرچند بندگان را تدبير ديگرست * تدبير سوذ نيست چو تقدير ديگرست
امير بار و قرآن خوان « 1 » و قرا « 2 » و سران امرا ميل اتابك قزل ارسلان مىكردند كه او پاذشاهى مطاع بوذ و حشمى مطيع داشت و صلات جسيم
f . 134 b
او دلها را بنده گرفته بوذ كه مثل : الانسان عبيد الاحسان ، و هركسى طوعا او كرها اگر خواست اگر نه ملاطفها به دو روانه مىكردند و آب روى خويش پيش او بذين مىجستند و مىنموذند كه مملكت مهمل و اقطاع معطّل مىداريم تا ركاب همايون بدار الملك همذان رسذ ، و سلطان دانست كه دلها بذو ميل دارذ اگر او را نخوانذ بر خلاف بيرون آيذ و لشكر عراق تبع او شوند و از ملكان كه در قلاع محبوس داشت « 3 » يكى را بيرون آرذ و بسلطنت نشانذ ، راى زذ با موافقان خويش كه باتّفاق او را بخوانند و باتابكى نشانند و در ميان كار آرزوى دل خويش پروردن گيرند ، آنگه مثال داذ و شرف الدّين الب ارغون پسر امير بار را با قباى و كلاه خاص و تشريفهاى نواخت از اسپ و ساخت « 4 » بآذربيجان « 5 » فرستاذ « 6 » و عهد بست بر اتابكى « 7 » قزل ارسلان و او با لشكرى گران از
هامش
( 1 ) نور الدّين قرآن خوان( f . 136 a )،
( 2 ) هو نور الدّين قرا صاحب قزوين ( جت و زت )
( 3 ) تا آنجا كه معلوم مىشود دو ملك بودند يكى محمّد بن طغرل عمّ سلطان طغرل كه در اوايل عهد او عصيان كرد و شكسته شد و در قلعهء سرجهان محبوس كرده شد ، شرح كيفيّت آن در زت( ff . 95 b - 96 b )مسطور است ، و ديگر ملك سنجر بن سلطان سليمان بود كه در حين عهد طغرل دو بار خطبه و سكّه بنام او كردند ، ( ر ك بذيل تاريخ سلجوقيان از ابو حامد محمّد بن ابراهيم در جت )
( 4 ) ن ا : ساخت
( 5 ) ن ا : بآذربيجان
( 6 ) ن ا : فرستاذ ؟ ؟ ؟
( 7 ) ن ا : اتابكى