كسى كو بوذ مهتر انجمن * كفن بهتر او را ز فرمان زن « 1 »
كرا از پس پرده دختر بوذ * اگر تاج دارذ بذ اختر بوذ « 2 »
هر آنكو بوذ مردم و سرفراز * نزيبذ كه با زن نشينذ براز f . 134 a
وگر كوذكان را بكارى بزرگ * فرستى نباشى دلير و سترگ
بزرگى كه فرجام او كهتريست * بر آن زندگانى ببايذ گريست « 3 »
مثل : من استعان بصغار رجاله على كبار اعماله ضيّع العمل و اوقع الخلل « 4 » ، و در شهور سنهء احدى و ثمانين [ و خمس ماية ] صلاح الدّين [ از ] شام بدر موصل آمذ « 5 » و بوسيلت غزا كه بذان مشهور و مذكور بوذ از اتابك استجازت كرد كه در مملكت بگذرذ و قلاع ملاحدهء مخاذيل لعنهم اللّه از در قزوين و بسطام و دامغان بردارذ و بحصار بستانذ و خراب كنذ و آن فاتحهء ملك عراق خواست كردن ، اتابك آن راى بديذ و از آن بينديشيذ و بضرورت دفع آن را نهضت فرموذ و با او مقابله كرد ، و از بسيارى تدبير در دفع علّت زحير برو مستولى شذ ، چون صلاح الدّين بازگشت آن رنج بر وى دراز شذ ، فرزندانش برى بوذند بر قلعهء طبرك كه او معمور كرد رنجور پيش فرزندان آمذ و اطبّاى مملكت عراق جمع شذند و از معالجت عاجز گشتند و آن پاذشاه درگذشت « 6 » ، او را دو سه ماه در جامهء خواب داشتند و راى مىزذند و ترتيب ميكردند ، بندگان و جمله صدور را فرزندان موافقتر مىآمذند تا حكم ايشان همچنين بمانذ و روز بروز در تزايد باشذ ، و چون دو پاذشاه جهاندارى چون سلطان طغرل و اتابك قزل مدّتها اين فرصت را انتهاز نموذه بوذند امرا و وزرا و صدوران دولت دانستند كه اين انديشه را بسر نتوانند بردن ،
هامش
( 1 ) شه ص 489 س 6
( 2 ) ايضا ص 282 س 2
( 3 ) ايضا ص 67 س 9
( 4 ) ر ك بص 158 ح 1 در سابق
( 5 ) ا آ ج 11 ص 336 ببعد ، ابن الاثير خودش در آن وقت در موصل حاضر بوده است
( 6 ) ا آ در حوادث سنه 582 ( ج 11 ص 346 )