مظفّر الدّنيا و الدّين قزل ارسلان فرستاذ بكوشك نو بدر همذان ، او بشكرانه خلعتى خوب بكمال مزدقانى « 1 » داذ ، شعر :
شاهان جهان و خسروان بندهء من * در مشرق و مغرب همگان بندهء من
با اين همه ملك و پاذشاهى كه مراست * من بندهء تو همه جهان بندهء من
و اين سلطان نيكبخت زينت تاج و تخت بوذ كار او طرب فزاى بوذ و ملك آراى ، مدّت ده سال در دولت ملك معظّم اتابك اعظم شمس « 2 » الدّنيا و الدّين محمّد بن ايلدكز رحمه اللّه رفاهيت و امن و نشاط داشت كارى ساخته و اسبابى پرداخته از مؤنت و مواشى فارغ و از جرأت حواشى آسوذه ، ناموس سلطنت او چندان بوذى كه سرّا و علانية اتابك جملگى خاطر بذان متعلّق داشتى كه آنچ سنجر و ملكشاه را نبوذ اين
f . 133 a
سلطانرا جمع مىبايذ ، و رسولان به اطراف روانه مىداشت و خطبه و سكّهء بلاد بنام و القاب او مىنگاشت ، و هروقت آوازهء ملك بغداذ داذى و كس فرستاذى و سراى سلطان را عمارت خواستى ، و اين جنس كه درين حال نوّاب دار الخلافة پيش گرفتهاند كه امراى اطراف را عشوها مىدهند و تشويش ممالك مىجويند تا امن ولايت ايشان و اظهار حكم بر ديگران باشذ در دولت اتابك محمّد مسلّمشان نمىشذ و اتابك على ملا من النّاس مىگفتى كه امام را بخطبه و پيشنمازى كه شاهان مجازى در حمايت آنند « 3 » و بهترين كارها و معظمترين كردارهاست مشغول مىبايذ بوذن و پاذشاهى با سلاطين مفوّض داشتن و جهاندارى بذين سلطان بگذاشتن ، و اتابك كارها براى و آهستگى كردى ، شعر :
ستون بزرگيست آهستگى * همان بخشش و داذ و شايستگى « 4 »
خنك مرد با دانش و ياذگير * چه نيكوتر از مرد برنا و پير
هامش
( 1 ) از شعراء و ندماء طغرل بود ، ر ك بحكايت او با وزير نظام الملك مسعود در تاريخ جهانگشاى جوينى ( ج 2 ص 32 )
( 2 ) ن ا : سمس
( 3 ) ن ا : اند
( 4 ) شه ص 1792 س 5