تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
همى سگالذ اين طاقديس آينه گون * كه جفت ساز جلال تو تيزتر سازذ غلام بخشش يكروزهء تو خواجگى ايست * كه خرج تا حد خاور [ ز ] باختر سازذ برنج مىطلبى نام نيك و اين بذ نيست * كه گنج نور مه از سختى سفر سازذ عدوت چون تو توانذ شذ ايمه او سگ كيست * كه حيله جويذ و از گربه شير نر سازذ دو دست تو ز فلك ناخنى نمىگردذ * چو در سخا مدد روزى بشر سازذ كنذ بمدح تو كلكم طلسم بندى سحر * چنانك تيغ تو اسباب فتح و فر سازذ درين زمانه بذين سكّه هيچ‌كس سخنى * خذاى خصمم اگر ساختست و گر سازذ سياه‌روى نيم چون محك بدعوى سحر * ز هركه او محك نقد خير و شر سازذ هرآنكه جست ز غير من اين طريقت نو * چنان بوذ كه كسى از گيا تبر سازذ تو نقد كن ز تو بهتر كسى نمىدانم * كه طبعت از دو سخن صذ لطيفه برسازذ هميشه تا فلك آبگون دولابى * مدار در حركت گرد اين مدر سازذ مدام تا زنذ آتش كمان گروهه چنان * كه زه ز شعله كنذ مهره از شرر سازذ